حماسه حسینی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٩
« امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر و جاهدت فی الله حق جهاده. » آنقدر زینب دوید که به اباعبدالله نزدیک شد ، آقا فرمود نه ، تو برگرد ، بگذار این بچه پیش خودم باشد . خودش را انداخت به دامان حسین ( ع ) . ( حسین است ، او خودش عالمی دارد . ) در همین حال یکی از دشمنان آمد برای اینکه ضربتی به اباعبدالله بزند . تا شمشیرش را بالا برد ، این طفل فریاد کرد : یابن الزانیه اترید ان تقتل عمی ؟ زنا زاده ! تو میخواهی عموی مرا بکشی ؟ تا او شمشیرش را حواله کرد ، این طفل دست خود را جلو آورد و دستش بریده شد . فریاد کرد : یا عماه ! عموجان ببین با من چه کردند ! « اشهد انک قد امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر و جاهدت فی الله حق جهاده حتی اتاک الیقین » . و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم ، و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین . باسمک العظیم الاعظم الاعز الاجل الاکرم یا الله . . . خدایا ! عاقبت امر همه ما را ختم به خیر بفرما ، ما را قرآن شناس قرار بده ، ما را اسلام شناس قرار بده . خدایا ! این رخوت ، سستی ، تنبلی و کسالتی را که در روح ما مسلمین حکمفرما است ، از روح ما بزدای . خدایا ! به ما غیرت بده ، به ما وحدت و اتفاق ارزانی بدار ، به ما روح همدردی و همبستگی کرامت کن . خدایا ! شر کفار ، شر اسرائیل ، شر صهیونیزم را از سر مسلمین کوتاه فرما ، به ما توفیق مبارزه با این دشمن که کیان