حماسه حسینی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٣
نمیتوانم درباره اخلاص حسینی کوچکترین سخنی بگویم ، کوچکتر از این هستم ،
ولی میتوانم بگویم ) چیزی که در روز عاشورا بیش از هر چیز دیگر جلوهگر و
نمایان است ، طمانینه حسین ، اطمینان حسین ، آرامش و استقامت حسین
است . این سخنی نیست که من میگویم ، سخنی است که از همان روزها درک
کردند . یک کسی که آنجا حاضر بوده است ، جملهای دارد . تعبیر او مطابق
عصر و زمان و فهم خودش خیلی عالی است . میگوید : و الله ما رایت
مکثورا قط قد قتل ولده و اهل بیته و اصحاب اربط جاشا منه [١] . این
مرد در واقع یک خبرنگار بوده و قضایا را نقل کرده است . میگوید : به
خدا قسم من سراغ ندارم مرد دلشکستهای ، مرد تحت فشار قرار گرفتهای را که
فرزندانش ( اهل بیتش ) جلوی چشمش قلم قلم باشند ، اصحابش را ببیند در
حالی که سرهاشان از بدنهایشان جدا شده است ، و این مقدار قوت قلب
داشته باشد .
این جریان خیلی عجیب است ، شوخی نیست ، جریانی که همیشه اعجاب مرا
بر میانگیزد اینست : اباعبدالله در روز عاشورا چنان قدم بر میدارد که
کانه آینده روشن یعنی آثار نورانی نهضت خودش را به چشم میبیند . او شک
نداشت که با همین شهید شدن پیروز شد . شک نکرد که روز عاشورا پایان این
است که باید هر چه دارد در راه خدا بدهد ، یعنی پایان کشت است ، و از
روز عاشورا آغاز بهره برداری از این نهضت است . همانگونه که همینطور هم
باشد . ما میبینیم که کشته شدن حسین ( ع ) همان ، و
[١] لهوف ص . ٥٠