حماسه حسینی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٥
مهلتی میخواستند ، به آنها میدادیم . چطور ما خاندان پیغمبر خودمان را چنین مهلتی ندهیم ؟ عمر سعد مجبور شد فرمان ابن زیاد را زیر پا بگذارد تا میان لشکر خودش اختلاف نیفتد . گفتند : بسیار خوب ، صبح . آن شب را اباعبدالله با وضع فوق العادهای ، با وضع روشنی ، با وضع پر از هیجانی ، با وضع پر از نورانیتی بسر برد . راست گفتهاند آنان که آن شب را شب معراج حسین خواندهاند . در آن شب است که آن خطا به غرا را برای اصحاب و اهل بیتش میخواند . در آن شب است که همه آنها را مرخص میکند : اصحاب من ! اهل بیت من ! من اصحابی از اصحاب خودم بهتر ، و اهل بیتی از اهل بیت خودم بهتر سراغ ندارم . از همه شما تشکر میکنم ، از همه شما ممنونم . ولی بدانید اینها فقط مرا میخواهند ، جز من با کسی کاری ندارند ، بیعتی اگر با من کردید ، برداشتم . همه آزادید . هر کس میخواهد برود ، برود . به اصحابش گفت : هر کدام از شما میتوانید دست یکی از اهل بیت مرا بگیرید و با خودتان ببرید . ولی اصحاب حسین غربال شده بودند . نوشتهاند همه یکصدا گفتند : این چه سخنی است که شما به ما میگوئید ؟ ! ما برویم و شما را تنها بگذاریم ؟ ! ما یک جان بیشتر نداریم که فدا کنیم ، ای کاش خدا هزار جان پی در پی به ما میداد ، کشته میشدیم و دوباره زنده میشدیم ، هزار جان در راه تو فدا میکردیم ، یک جان که قابل نیست . جان ناقابل من قابل قربان تو نیست . نوشتهاند : بداهم بذلک اخوه ابوالفضل العباس اول کسی که این سخن را به زبان آورد ، برادر رشیدش ابوالفضل