حماسه حسینی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٨
اطلاع دیگری در دست نیست . خیلی کوشش میکرد بلکه کاری بکند ( و حتی
نوشتهاند گاهی هم دروغهایی جعل میکرد ) که غائله بخوابد . آخرین نامهاش
که برای عبیدالله زیاد آمده ، عدهای دور و بر مجلس نشسته بودند .
عبیدالله اندکی به فکر فرو رفت ، گفت شاید بشود این قضیه را با مسالمت
حل کرد . ولی آن بادنجان دو رقاب چینها ، کاسههای داغتر از آش که همیشه
هستند ، مانع شدند . یکی از آنها شمر بن ذی الجوشن بود . از جا بلند شد و
گفت : امیر ! بسیار داری اشتباه میکنی . امروز حسین در چنگال تو گرفتار
است ، اگر از این غائله نجات پیدا کند [ دیگر بر او دست نخواهی یافت
. ] مگر نمیدانی شیعیان پدرش در این کشور اسلامی کم نیستند ، زیادند ،
منحصر به مردم کوفه نیستند . از کجا که شیعیان ، از اطراف و اکناف جمع
نشوند ؟ و اگر جمع شدند تو از عهده حسین بر نمیآیی . نوشتهاند مثل آدمی
که خواب باشد ، یکدفعه بیدار شد ، گفت : راست گفتی ، بعد این شعر را
خواند :
| الان قد علقت مخالبنا به |
| یرجو النجاه ولات حین مناص |
[١] [ الان چنگال ما به او گرفته و او راه نجات میجوید ولی زمان رهایی گذشته است ] .