حماسه حسینی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٦
خود فردی وجود ندارد و هر چه هست شرافت و انسانیت است ، او را با خودش متحد و یکی میبیند . حر بعد از برخورد با اباعبدالله میخواست ایشان را به طرف کوفه ببرد و امام امتناع کرد . حسین حاضر نبود تن به ذلت بدهد ، چون او میخواست آقا را تحت الحفظ ببرد . فرمود ابدا من نمیآیم . بالاخره پس از مذاکراتی قرار شد راهی را بگیرند که نه منتهی به کوفه بشود و نه منتهی به مدینه ، یعنی به اصطلاح جهت غرب را بگیرند ، که آمدند تا منتهی شد به سرزمین کربلا . روز دوم محرم اباعبدالله ( ع ) وارد کربلا شد . خیمه و خرگاه خود را با جمعیتی در حدود هفتاد و دو نفر بپا کرد . از آن طرف لشکر دشمن با هزار نفر در نقطه مقابل چادر زد . پیکهای دشمن دائما در رفت و آمد بودند . روزهای بعد برای دشمن مدد آمد . مددها هزار نفر ، سه هزار نفر و پنج هزار نفر بود تا روز ششم که نوشتهاند حتی کملت ثلاثین ، تا اینکه سی هزار نفر کامل شدند . پسر زیاد تصمیم گرفت آن کسی که به او حکومت و امارت میدهد ، فرماندهی این لشکر را میدهد ، پسر سعد باشد . در این جهت به اصطلاح یک ملاحظه روانی را کرد ، چون او پسر سعد وقاص بود و سعد وقاص گذشته از نقطه ضعفی که از نظر تشیع دارد به خاطر اینکه در دوره خلافت امیرالمومنین عزلت اختیار کرد ، نه این طرف آمد و نه آن طرف ، در دوران غزوات اسلامی و در دوره پیغمبر اکرم افتخارات زیادی برای خود کسب کرده است و قهرا در میان مردم شهرت و معروفیت و محبوبیتی داشت . او در نظر مردم آن سردار قهرمانی بود که در غزوات اسلام فتوحات زیادی کرده است .