حماسه حسینی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٤
دشمن مانعش نشود آرام آرام خود را کنار کشید ، بعد یکمرتبه به اسب خود شلاق زد و به سوی خیام حسینی رفت . ولی برای اینکه خیال نکنند او به قصد حمله آمده است علامت امان نشان داد . نوشتهاند : قلب ترسه ، یعنی سپر خودش را واژگونه کرد به علامت اینکه من به جنگ نیامدهام ، امان میخواهم . اول کسی که با او مواجه شد اباعبدالله علیه السلام بود ، چون حضرت در بیرون خیام حرم ایستاده بود . سلام کرد : السلام علیک یا اباعبدالله ! عرض کرد آقا من گنهکارم ، رو سیاه هستم ، من همان گنهکار و مجرمی هستم ( اول کسی هستم ) که راه را بر شما گرفتم . به خدای خود عرض میکند : خدایا از گناه این گنهکار بگذار اللهم انی ارعبت قلوب اولیائک خدایا ! من دل اولیاء تو را به لرزه در آوردم ، آنها را ترساندم . ( اهل بیت حسین بن علی علیه السلام وقتی او را در بین راه دیدند ، اول باری بود که چشمشان به دشمن افتاد . وقتی هزار نفر مسلح را ببینند که جلویشان ایستادهاند ، قهرا حالت رعب و ترس پیدا میکنند ) آقا من تائبم و میخواهم گناه خود را جبران بکنم . لکه سیاهی که برای خود به وجود آوردهام ، جز با خون با هیچ چیز دیگر پاک نمیشود . آمدهام که با اجازه شما توبه کنم . اولا بفرمائید توبه من پذیرفته است یا نه ؟ امام حسین علیه السلام است ، هیچ چیز را برای خود نمیخواهد . با اینکه میداند حر چه توبه بکند و چه نکند . در وضع فعلی او موثر نیست ولی او حر را برای خود نمیخواهد ، برای خدا میخواهد . در جواب او فرمود : البته توبه تو پذیرفته است . چرا پذیرفته نباشد ؟ مگر باب رحمت الهی به روی یک انسان تائب بسته میشود ؟ ابدا .