حماسه حسینی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٣
بگذرانیم ؟ به سوی عیاشی کشیده شد . این هم یکجور موعظه و نصیحت کردن است و باور کنید که در میان مواعظ و نصایحی که افراد میکنند ، امر به معروفها و نهی از منکرهایی که صورت میگیرد ، بسیاری از خود همینها منکر است . من خودم داستانی دارم : در ایامی که قم بودیم تازه این شرکتهای مسافربری راه افتاده بود . آمدیم به قصد مشهد سوار شدیم . بعد از مدتی من احساس کردم راننده اتوبوس نسبت به شخص من که معمم هستم ، یک حالت بغض و نفرتی دارد . نه من او را میشناختم و نه او مرا میشناخت . ما یک مسابقه شخصی نداشتیم . در ورامین که توقف کرد ، وقتی خواستم از او بپرسم که چقدر توقف میکنید ، با یک خشونتی مرا رد کرد که دیگر تا مشهد جرات نکنم یک کلمه با او حرف بزنم . پیش خودم توجیهی کردم ، گفتم لابد این لااقل مسلمان نیست ، مادی است ، یهودی است . . . پیش خودم قطع کردم که چنین چیزی است . یادم هست آنطرف سمنان که رسیدیم ، بعد از ظهر بود ، من وقتی رفتم وضو بگیرم تا نماز بخوانم ، همین راننده را دیدم که دارد پاهایش را میشوید . مراقب او بودم ، دیدم بعد که پاهایش را شست وضو گرفت و بعد نماز خواند . حیرت کردم : این که مسلمان و نماز خوان است ! ولی رابطهاش با من همان بود که بود . شب شد . پشت سر من دو تا دانشجوی تربتی بودند . آنها هم میخواستند ایام تعطیلات بروند خراسان ( تربت ) . او برعکس ، هر چه که نسبت به من اظهار تنفر و خشونت داشت ، نسبت به آنها مهربانی میکرد ، آنها را دوست داشت . شب که معمولا مسافرین میخوابند ، از