برگزيده تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٨٦ - ٢- گوشهاى از گفتگوهاى خداوند با پيامبرش در شب معراج
از اينجا معلوم مىشود كه قرآن هرگز نمىخواهد اعتقاد عرب جاهلى را در مورد تفاوت دختر و پسر بپذيرد، بلكه مىخواهد مسلمات طرف را به رخ او بكشد و الا نه دختر و پسر در منطق اسلام از نظر ارزش انسانى تفاوتى دارند، و نه فرشتگان دختر و پسر دارند و نه اصلا آنها فرزندان خدا هستند، و نه خدا اصولا فرزندى دارد.
(آيه ٢٣)- در اين آيه، قرآن با قاطعيت مىگويد: «اينها فقط نامهائى است كه شما و پدرانتان بر آنها گذاشتهايد (نامهائى بىمحتوا و اسمهائى بىمسمى) و هرگز خداوند دليل و حجتى بر آن نازل نكرده است» (إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْماءٌ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ).
نه دليلى از عقل بر آن داريد، و نه دليلى از طريق وحى الهى، و جز يك مشت اوهام و خرافات و الفاظ تو خالى چيزى نيست.
و در پايان مىافزايد: «آنها فقط از گمانهاى بىاساس و هواى نفس پيروى مىكنند» و اين موهومات همه زائيده پندار و هوى است (إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ ما تَهْوَى الْأَنْفُسُ).
«در حالى كه هدايت از سوى پروردگارشان براى آنها آمده است» (وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدى).
اما چشم مىبندند و به آن پشت مىكنند، و در ظلمات اين اوهام غوطهور مىشوند.
اصولا هواى نفس خود بزرگترين و خطرناكترين بتهاست و سر چشمه پيدايش بتهاى ديگر، و مايه گرمى بازار بتپرستى است.
(آيه ٢٤)- قرآن همچنان خرافه بتپرستى را تعقيب و محكوم مىكند.
نخست به آرزوهاى بىاساس بتپرستان و انتظاراتى كه از بتها داشتند پرداخته، مىگويد: «آيا آنچه انسان تمنا دارد به آن مىرسد»؟! (أَمْ لِلْإِنْسانِ ما تَمَنَّى).
آيا ممكن است اين اجسام بىروح و بىارزش به شفاعت او در پيشگاه خدا برخيزند؟ و يا در مشكلات و گرفتاريها در دنيا و آخرت به او پناه بدهند؟