برگزيده تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٤٧ - ادامه سوره ذاريات
خدا بود شد، و نه در مقابل دلائل منطقى او سر تعظيم فرود آورد، بلكه به خاطر غرور و تكبرى كه داشت «با تمام وجودش از وى روى برتافت و گفت: (اين مرد) يا ساحر است يا ديوانه»! (فَتَوَلَّى بِرُكْنِهِ وَ قالَ ساحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ).
جالب اين كه جباران زورگو در تهمتها و نسبتهاى دروغين كه به انبياء بزرگ مىدادند گرفتار سر در گمى و تناقض گوئى عجيبى بودند، گاه آنها را ساحر مىخواندند، و گاه مجنون، با اين كه «ساحر» بايد انسان هوشيارى باشد كه با استفاده از ريزه كاريها و مسائل روانى و خواص مختلف اشيا كارهاى اعجاب انگيزى را انجام دهد و مردم را اغفال نمايد، در حالى كه مجنون نقطه مقابل آن است.
(آيه ٤٠)- اما قرآن از نتيجه كار فرعون جبار و اعوانش چنين خبر مىدهد:
«از اين رو ما او و لشكريانش را گرفتيم و به دريا افكنديم، در حالى كه در خور سرزنش بود» (فَأَخَذْناهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْناهُمْ فِي الْيَمِّ وَ هُوَ مُلِيمٌ).
(آيه ٤١)- سپس به سرنوشت اجمالى قوم «عاد» پرداخته، چنين مىگويد:
«در سرگذشت قوم عاد نيز (آيتى است) در آن هنگام كه تند بادى بىباران بر آنها فرستاديم» (وَ فِي عادٍ إِذْ أَرْسَلْنا عَلَيْهِمُ الرِّيحَ الْعَقِيمَ).
عقيم بودن بادها زمانى است كه ابرهاى بارانزا با خود حمل نكند، گياهان را تلقيح ننمايد، و فايده و بركتى نداشته باشد، و جز هلاكت و نابودى چيزى همراه نياورد.
(آيه ٤٢)- سپس به توصيف تند بادى كه بر قوم عاد مسلط شد پرداخته، مىافزايد: «بر هيچ چيز نمىگذشت مگر اين كه آن را همچون استخوانهاى پوسيده مىساخت» (ما تَذَرُ مِنْ شَيْءٍ أَتَتْ عَلَيْهِ إِلَّا جَعَلَتْهُ كَالرَّمِيمِ).
اين تعبير نشان مىدهد كه تند باد قوم عاد يك تند باد معمولى نبود، بلكه علاوه بر تخريب و درهم كوبيدن و به اصطلاح فشارهاى فيزيكى، داراى سوزندگى و مسموميتى بود كه اشياء گوناگون را مىپوساند.
اين بود اشاره كوتاهى به سرنوشت قوم نيرومند و ثروتمند «عاد» كه در سرزمين «احقاف» (منطقهاى ميان عمان و حضر موت) مىزيستند.