برگزيده تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨١ - فضيلت تلاوت سوره
دادرسى براى داود پيش آمد شرح مىدهد.
نخست خطاب به پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و اله كرده، مىگويد: «آيا داستان شاكيان هنگامى كه از محراب (داود) بالا رفتند به تو رسيده است»؟! (وَ هَلْ أَتاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرابَ).
(آيه ٢٢)- با اين كه «داود» محافظين و مراقبين فراوانى در اطراف خود داشت، طرفين نزاع از غير راه معمولى از ديوار محراب و قصر او بالا رفتند، و ناگهان در برابر او ظاهر گشتند، چنانكه قرآن در ادامه اين بحث مىگويد: «در آن هنگام كه (بىمقدمه) بر داود وارد شدند و او از ديدن آنها وحشت كرد» زيرا فكر مىكرد قصد سوئى در باره او دارند (إِذْ دَخَلُوا عَلى داوُدَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ).
اما آنها به زودى وحشت او را از بين بردند و «گفتند: نترس، دو نفر شاكى هستيم كه يكى از ما بر ديگرى ستم كرده» و براى دادرسى نزد تو آمديم (قالُوا لا تَخَفْ خَصْمانِ بَغى بَعْضُنا عَلى بَعْضٍ).
«اكنون در ميان ما به حق داورى كن، و ستم روا مدار، و ما را به راه راست هدايت كن» (فَاحْكُمْ بَيْنَنا بِالْحَقِّ وَ لا تُشْطِطْ وَ اهْدِنا إِلى سَواءِ الصِّراطِ).
(آيه ٢٣)- مسلما نگرانى و وحشت داود در اينجا كم شد، ولى شايد اين سؤال هنوز براى او باقى بود كه بسيار خوب، شما قصد سوئى نداريد، و هدفتان شكايت نزد قاضى است، ولى آمدن از اين راه غير معمول براى چه منظورى بود؟
اما آنها مجال زيادى به داود ندادند و يكى براى طرح شكايت پيشقدم شد گفت: «اين برادر من است، او نود و نه ميش دارد، و من يكى بيش ندارم اما او اصرار مىكند كه اين يكى را هم به من واگذار! و در سخن بر من غلبه كرده است» (إِنَّ هذا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً وَ لِيَ نَعْجَةٌ واحِدَةٌ فَقالَ أَكْفِلْنِيها وَ عَزَّنِي فِي الْخِطابِ).
(آيه ٢٤)- در اينجا داود پيش از آن كه گفتار طرف مقابل را بشنود- چنانكه ظاهر آيات قرآن است- رو به شاكى كرد و «گفت: مسلما او با درخواست يك ميش تو براى افزودن آن به ميشهايش بر تو ستم نموده»! (قالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤالِ نَعْجَتِكَ إِلى نِعاجِهِ).