برگزيده تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦١ - ذبيح اللّه كيست؟
وحى آمد كه در فلان زمان عذاب الهى نازل مىشود، هنگامى كه موعد عذاب نزديك شد يونس همراه مرد عابد از ميان آنها بيرون رفت در حالى كه خشمگين بود، تا به ساحل دريا رسيد در آنجا يك كشتى پر از جمعيت و بار را مشاهده كرد، و از آنها خواهش نمود كه او را نيز همراه خود ببرند.
(آيه ١٤٠)- اين همان است كه قرآن در اين آيه به آن اشاره كرده، مىگويد:
به خاطر بياور «هنگامى را كه به سوى كشتى پر (از جمعيت و بار) فرار كرد» (إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ).
(آيه ١٤١)- به هر حال يونس سوار بر كشتى شد، طبق روايات ماهى عظيمى سر راه را بر كشتى گرفت، دهان باز كرد گوئى غذائى مىطلبد، سرنشينان كشتى گفتند: به نظر مىرسد گناهكارى در ميان ماست!- كه بايد طعمه اين ماهى شود، و چارهاى جز استفاده از قرعه نيست- در اينجا قرعه افكندند قرعه به نام يونس درآمد! قرآن در اينجا با يك جمله كوتاه به اين ماجرا اشاره كرده، مىگويد: «و با آنها قرعه افكند (و قرعه به نام او افتاد) پس مغلوب شد»! (فَساهَمَ فَكانَ مِنَ الْمُدْحَضِينَ).
(آيه ١٤٢)- به هر حال قرآن مىگويد: او را به دريا افكندند «و ماهى عظيمى او را بلعيد، در حالى كه مستحق سرزنش بود»! (فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَ هُوَ مُلِيمٌ).
مسلم است اين ملامت و سرزنش به خاطر ارتكاب گناه كبيره يا صغيرهاى نبود، بلكه علت آن تنها ترك اولائى بود كه از او سر زد، و آن عجله در ترك قوم خويش و هجرت از آنان بود.
در روايتى آمده است كه: «خداوند به آن ماهى وحى فرستاد كه هيچ استخوانى را از او مشكن، و هيچ پيوندى را از او قطع مكن»!
(آيه ١٤٣)- يونس خيلى زود متوجه ماجرا شد، و با تمام وجودش رو به درگاه خدا آورد، و از ترك اولاى خويش استغفار كرد.
در اينجا ذكر معروف و پر محتوايى از قول يونس نقل شده كه در آيه ٨٧ سوره انبيا آمده، و در ميان اهل عرفان به ذكر «يونسيّه» معروف است: «فنادى