تبليغ بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٧ - قرآن
« [داستان] مردم آن شهرى را كه رسولان بدانجا آمدند، براى آنان مَثَل بزن* آنگاه كه دو تن را به سوى آنان فرستاديم، و [لى] آن دو را دروغگو خواندند، تا با [فرستاده] سومين [آنان را] تأييد كرديم. پس [رسولان] گفتند: «ما به سوى شما فرستاده شدهايم»* گفتند: شما جز بشرى مانند ما نيستيد، و [خداى] رحمان، چيزى نفرستاده و شما جز دروغ نمىپردازيد»* گفتند: «پروردگار ما مىداند كه ما واقعا به سوى شما فرستاده شدهايم* و برما [وظيفهاى] جز رسانيدن آشكار [پيام] نيست»* پاسخ دادند: ما [حضور] شما را به شگونِ بد گرفتهايم. اگر دست برنداريد، سنگسارتان مىكنيم و بىگمان، شكنجه دردناكى از ما به شما خواهد رسيد* [رسولان] گفتند: «شومى شما با خود شماست. آيا اگر شما را پند دهند [باز كفر مىورزيد؟ نه!] بلكه شما قومى اسرافكاريد»* و [در اين ميان] مردى از دورترين جاىِ شهر، دوان دوان آمد [و] گفت: «اى مردم! از اين فرستادگان، پيروى كنيد* از كسانى پيروى كنيد كه پاداشى از شما نمىخواهند و خود [نيز] رهيافتهاند* آخر چرا كسى را نپرستم كه مرا آفريده است و [همه] شما به سوى او باز مىگرديد؟ آيا به جاى او خدايانى را بپرستم كه اگر [خداى] رحمان بخواهد، به من گزندى برساند، نه شفاعتشان به حالم سود مىدهد و نه مىتوانند مرا برهانند؟* در آن صورت، من قطعا در گمراهى آشكارى خواهم بود* من به پروردگارتان ايمان آوردم. پس از من بشنويد»* [سرانجام به جرم ايمان كشته شد و بدو] گفته شد: «به بهشت درآى». گفت: «اى كاش قوم من مىدانستند* كه پروردگارم مرا آمرزيد و در زمره ارجمندان قرار داد».
«و مردى مؤمن از خاندان فرعون كه ايمان خود را نهان مىداشت، گفت: «آيا مردى را مىكشيد كه مىگويد: پروردگار من خداست؟ و بىگمان براى شما از جانب پروردگارتان دلايل آشكارى آورده، و اگر دروغگو باشد، دروغش به زيان اوست، و اگر راستگو باشد، برخى از آنچه به شما وعده مىدهد، به شما خواهد رسيد. بىترديد، خدا كسى را كه زيادهروى دارد و بسيار دروغ مىگويد، هدايت نمىكند* اى قوم من! امروز فرمانروايى از آنِ شماست [و] بر اين سرزمين مسلّطيد؛ و [لى] چه كسى ما را از بلاى خدا اگر به ما برسد حمايت خواهد كرد؟». فرعون گفت: جز آنچه مىبينم، به شما نمىنمايم، و شما را جز به راه راستْ راهبر نيستم* و كسى كه ايمان آورده بود، گفت: «اى قوم من! من از [روزى] مثل روز
گروهها [ى مخالف خدا] بر شما مىترسم* [از سرنوشتى] نظير سرنوشت قوم نوح و عاد و ثمود و كسانى كه پس از آنها [آمدند]؛ و [گرنه] خدا بر بندگان [خود] ستم نمىخواهد* و اى قوم من! من بر شما از روزى كه مردم يكديگر را [براى يارى هم] ندا مىدهند، بيمناكم* روزى كه روى مىگردانيد و فرار مىكنيد، براى شما در برابر خدا هيچ حمايتگرى نيست؛ و هر كس را خدا گمراه كند، او را راهبرى نيست»* و به يقين، يوسف پيش از اين، دلايل آشكارى براى شما آورد، و از آنچه براى شما آورد، همواره در ترديد بوديد تا وقتى كه از دنيا رفت، گفتيد: «خدا بعد از او هرگز فرستادهاى را برنخواهد انگيخت». اين گونه، خدا هر كه را افراطگر شكّاك است، بىراه مىگذارد».