تبليغ بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٨٩ - ٢ درگير نشدن با خواست هاى فطرى مردم
اولياى مذهب، ميان مذهب و يك نياز طبيعى، تضاد برقرار كنند؛ مخصوصا هنگامى كه آن نياز در سطح افكار عمومى ظاهر شود.[١]
اگر در برنامهريزى تبليغ دينى، ميان دين و حقوق سياسى، اجتماعى و يا فردى مردمْ تضاد برقرار شود، نه تنها تبليغاتْ موفق نخواهد بود؛ بلكه تبديل به ضدّ تبليغات خواهد شد. از اين رو، كسانى كه ديندارى را به محترم نبودن حقوق سياسى مردم، عدم آزادى انديشه، ترك دنيا، مخالفت با شادى، گريز از خلق و ترك ازدواج و مانند اينها تفسير مىكنند، در واقع، عليه دينْ تبليغ مىنمايند. شهيد مطهّرى مىگويد:
درست در مرحلهاى كه استبدادها و اختناقها در اروپا به اوج خود رسيده بود و مردم، تشنه اين انديشه بودند كه حقّ حاكميت از آنِ مردم است، [از سوى] كليسا يا طرفداران كليسا و يا با اتكا به افكار كليسا، اين فكر عرضه شد كه مردم در زمينه حكومت، فقط تكليف و وظيفه دارند، نه حق. همين كافى بود كه تشنگان آزادى و دموكراسى و حكومت را بر ضدّ كليسا، بلكه بر ضدّ دين و خدا به طور كلّى برانگيزد.[٢]
يكى از ويژگىهاى اسلام ناب، اين است كه همه تمايلات فطرى انسان را در نظر گرفته است. اصولًا فطرى بودن دين، بدين معناست كه همه برنامههاى دينى (اعم از عقايد، اخلاق و اعمال)، ريشه در فطرت انسانها دارند. ازاينرو، مبلّغ، اگر به واقعْ اسلام شناس باشد و نيازهاى فطرى مخاطب را بداند، هرگز به نام دين و براى تبليغ اسلام، با خواست فطرى مردم و حقوق طبيعى آنها درگير نمىشود.
[١] ر. ك: ص ١٦٨( اقامه حجّت)
[٢] همانجا