تبليغ بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٤٧ - ٤/ ٣ ٢ دعوت با عمل كردن پيش از بيان
٢٦٧. امام على عليه السلام: آن كه خود را پيشواى مردم سازد، پيش از تعليم ديگرى بايد به ادب كردن خويش پردازد، و پيش از آن كه به گفتار تعليم فرمايد، بايد به كردار ادب نمايد، و آن كه خود را تعليم دهد و ادب اندوزد، شايستهتر به تعظيم است از آن كه مردمان را تعليم دهد و ادبشان آموزد.
٢٦٨. امام على عليه السلام: و همانا ياد خدا را مردمانى است كه آن ياد آنان را جايگزين زندگى (جهان فانى) است. نه بازرگانى سرگرمشان ساخته، و نه خريد و فروخت ياد خدا را از دل آنان انداخته. روزهاى زندگانى را بدان مىگذرانند، و نهى و منع خدا را [در آنچه حرام فرموده] به گوش بى خبران مىخوانند. به عدل فرمان مىدهند، و خود از روى عدالت كار مىكنند، و از كار زشت باز مىدارند، و خود از زشتكارى به كنارند.
٢٦٩. امام على عليه السلام: اندرزى كه گوش از آن سنگينى نمىكند و هيچ سودى با آن همسنگ نيست، اندرزى است كه زبان گفتار از آن خاموش است و زبان عمل، بدان گوياست.
٢٧٠. امام على عليه السلام در خطبهاش: اى مردم! به خدا من شما را به طاعتى برنمىانگيزم، جز كه خود پيش از شما به گزاردن آن برمىخيزم و شما را از معصيتى باز نمىدارم، جز آن كه خود پيش از شما آن را فرو مىگذارم.
٢٧١. امام على عليه السلام در توصيف مبلّغ كامل: جامه آرزوهاى دنيايى برون كرده، دل از همه چيز پرداخته و به يك چيز روى آورده. از كوردلان به شمارْ نه، و پيروان هوا را شريك و يار، نه. كليد درهاى هدايت گرديد
و قفل درهاى هلاكت. راه خود را به چشم دل ديد و آن را كه خاصّ اوست، رفت [و به چپ و راست ننگريد]. نشانه راهش را شناخت، و خود را در گردابهاى گمراهى غرقه نساخت، و در استوارترين دستاويز و سختترين ريسمانها چنگ انداخت. به حقيقت چنان رسيد كه گويى پرتو خورشيد بر او دميد.
و خود را در فرمان خدا گذاشت و بر گزاردن برترين وظيفهها همّت گماشت، چنان كه هر مشكلى كه پيش آيد، باز نمايد و در آن نمانَد، و هر فرعى را به اصل آن بازگردانَد. چراغ تاريكىهاست، راهگشا در تيرگىهاست، كليدِ درهاى بسته است و دشوارىها را از پيش بردارد. راهنماى گمراهان است و در بيابان نادانىشان فرونگذارد. اگر سخن بگويد، شنونده را نيك بياگاهاند، و اگر خاموش باشد، خواهد تا از گزند، ايمن مانَد. بىريا طاعت خدا را گُزيد و خدايش خاصّ خود گردانيد. پس، او گوهرهاى دين را معدن است، و كوهى است كه زمين، بدو از لغزش در مأمن است. عدل را بر خود گماشته، و نخستين نشانه آن اين كه هوا و هوس را از دل برداشته حق را ستايد و به كار بند.