تبليغ بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٨٧ - ٦/ ٥ اشاره در آنجا كه صراحت روا نباشد
حديث
٣٢٤. امام على عليه السلام: كسى كه سخنش را استوار گرداند، فراوانى فضل خود را آشكار ساخته است.
٣٢٥. امام على عليه السلام: بهترين سخن، سخن استوار است.
٣٢٦. امام على عليه السلام: بهترين گفتار آن است كه با ترتيب نيك، آن را بيارايد، و خاص و عام آن را بفهمد.
٣٢٧. امام على عليه السلام: بهترينِ گفتار آن است كه گوشها از آن ملول نشوند و فهم آن، ذهنها را رنجور نسازد.
٦/ ٥ اشاره در آنجا كه صراحت روا نباشد
٣٢٨. سنن أبى داود به نقل از عايشه: هرگاه چيزى (سخن ناروايى) از فردى به ايشان مىرسيد، نمىفرمود: «فلانى را چه شده كه [چنين] مىگويد»؛ بلكه مىفرمود: «چه شده كه مردم چنين و چنان مىگويند؟!».
٣٢٩. المعجم الكبير به نقل از خوّات بن جبير: به همراه رسول خدا در منطقه مرَّ الظهران توقّف كرديم. من از خيمهام بيرون آمدم. به زنانى برخوردم كه با يكديگر سخن مىگفتند. من از گفتگوى آنان خوشم آمد. به خيمه بازگشتم و جامهدانم را برداشتم و از ميان آن، جامهاى بيرون آورده، پوشيدم و آمدم با آن زنان نشستم. در اين هنگام، رسول خدا از خيمه خود خارج شد و فرمود: «اى ابا عبد اللّه! براى چه با زنان نشستهاى؟».
چون رسول خدا را ديدم، از ايشان ترسيدم و خود را باختم. گفتم: اى رسول خدا! شترى گريز پا دارم و به دنبال ريسمانى براى او هستم. پيامبر صلى الله عليه و آله رفت ... و وضو ساخت و در حالى كه آب از محاسن ايشان برسينهشان مىچكيد (يا آن كه گفت: قطرات آب وضو از محاسن ايشان برسينهشان مىچكيد)، برگشت و فرمود: «اى ابو عبد اللّه! سرانجامِ گريختن شترت چه شد؟!».
آنگاه حركت كرديم. پيامبر صلى الله عليه و آله در راه به من برنمىخورد، مگر آن كه مىفرمود: «سلام بر تو اى ابو عبداللّه! سرانجام گريختن آن شتر چه شد؟!».
وقتى اين [اشارات حضرت] را ديدم، به سوى مدينه شتاب كردم و از رفتن به مسجد و همنشينى با پيامبر صلى الله عليه و آله اجتناب كردم. پس از مدّتى، با استفاده از يك ساعتِ خلوت مسجد، وارد مسجد شدم و به نماز ايستادم كه ناگهان رسول خدا از يكى از اتاقهاى خود خارج شد و دو ركعت نماز كوتاه خواند. من به اميد آن كه ايشان برود و تنهايم گذارد، نماز را طولانى كردم كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اى ابو عبداللّه! هر قدر كه مىخواهى، نمازت را طولانى كن كه من تا نمازت را تمام كنى، همچنان خواهم ايستاد». با خود گفتم: سوگند به خدا! پيش رسول خدا عذر خواهم خواست و از اين دلگيرى آسوده خاطرش خواهم نمود. از اين رو، هنگامى كه حضرت فرمود: «سلام بر تو اى ابو عبد اللّه! سرانجام گريختن آن شتر چه شد؟»، گفتم: سوگند به آن كه تو را به حق به رسالت برانگيخت، آن شتر، از زمانى كه اسلام آوردم، نگريخته است. [رسول خدا] سه بار فرمود: «خدايت رحمت كند!» و ديگر هرگز به آن ماجرا اشاره نكرد.