تبليغ بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٣٩ - حديث
«چرا عالمان ربّانى و دانشمندان [يهود و نصارا]، آنان را از گفتار [گناهآلود] و حرامخوارگىشان باز نمىدارند؟ راستى چه بد است آنچه انجام مىدادند!»
حديث
١٤٦. امام حسين عليه السلام درباره امر به معروف و نهى از منكر: اى مردم! از پندى كه خداوند با بدستايىاش از دانشمندان يهود به دوستانش داده، عبرت گيريد، آنجا كه مىفرمايد: «چرا عالمان ربّانى و دانشمندان، آنان را از گفتار [گناهآلود] شان، باز نمىدارند؟» و نيز مىفرمود: «از ميان فرزندان اسرائيل، آنان كه كفر ورزيدند، مورد لعنت قرار گرفتند ...» تا آنجا كه فرمايد: «چه بد بود آنچه مىكردند!».
خداوند، از اين جهت آنان را مورد نكوهش قرار داد كه مىديدند ستمگران روزگار خود را كه دست به كارهاى منكر و فساد مىزنند، ولى به خاطر چشمداشتِ به عطاى آنان، و ترس از آنچه مايه خوف آنها بود، از اين كارْ بازشان نمىداشتند، در حالى كه خداوند مىفرمايد: «از مردم نترسيد و از من بترسيد» و مىفرمايد: «و مردان و زنان با ايمان، دوستان يكديگرند، كه به كارهاى پسنديده وا مىدارند، و از كارهاى ناپسند، باز مىدارند».
پس خداوند، از امر به معروف و نهى از منكر، به عنوان فريضهاى از طرف خود آغاز كرد؛ براى اين كه مىدانست با انجام دادن و برپاداشتن آن، تمام واجباتِ آسان و دشوار، پابرجا مىماند؛ زيرا امر به معروف و نهى از منكر، در كنار بازپرداخت مظالم، و مخالفت با ستمكار، و تقسيم
فَىء (اموال عمومى) و غنايم و گرفتن صدقات از موارد آن، و مصرف آنها در جاى مناسب، دعوت به اسلام است.
اما شما اى گروه! گروهى كه به دانش مشهوريد و به نيكى از شما ياد مىشود، و به خيرخواهى شناخته شدهايد، و به نام «اللّه»، در دل مردمْ هيبت داريد، كه توانگر از شما مىترسد، و ناتوان گرامىتان مىدارد، و كسى كه بر او برترى نداريد و منّتدار لطف شما نيست، شما را بر خود مقدّم مىدارد، اگر درخواستها از درخواست كنندگان آن دريغ شود، شما وساطت مىكنيد، و در راهها با هيبت پادشاهان و به كرامت بزرگان، گام مىزنيد.
آيا چنان نيست كه همه اينها را بدان جهت داريد كه اميد مىرود حقوق الهى را ادا كنيد، گرچه در اداى بسيارى از آن كوتاهى مىكنيد؟ و حقّ پيشوايان را سَبُك شمرديد، و حقّ ضعيفان را ضايع كرديد، و حقّ ادعايى خود را طلب كرديد. نه مالى را بذل كرديد و نه جانى را به خاطر كسى كه آن را آفريده، به خطر افكنديد، و نه به خاطر رضاى خدا، با خويشاوندى درگير شديد و با اين همه از خداوند، آرزوى بهشت و همنشينى پيامبران و ايمنى از عذابش را داريد!
اى آرزومندان از خدا! من بر شما بيمناكم كه عذابى از عذابهاى او بر شما فرو بارد؛ زيرا شما از كرامت الهى به مرتبهاى رسيدهايد كه به خاطر آن، برترى يافتهايد، ولى كسى را كه به خدا منسوب و بدو شهره است، گرامى نمىداريد، حال آن كه شما به خاطر خدا، در ميان بندگانش گرامى شدهايد. فرمانهاى خدا را نقض شده مىبينيد و بر نمىآشوبيد، در حالى كه براى [شكسته شدن] پيمانهاى پدرانتان برمىآشوبيد، حال آن كه پيمان رسول خدا تحقير مىشود! نابينايان، لالها و زمينگيرشدگان در شهرها رها شدهاند و شما به آنان رحم نمىكنيد؛ نه به اقتضاى جايگاهتان عمل مىكنيد، و نه به كسى كه در آن جايگاه دست به كار شد، يارى مىرسانيد، و با چربْزبانى و سازشكارى، نزد ستمكارانْ پناه مىجوييد.
اينها همه امورى بود كه خداوند به شما به نهى و اجتناب از آنها فرمان داده است؛ ولى شما از آن غافليد.
كاش مىفهميديد كه مصيبت شما از همه مردم بيشتر است؛ چه، به جايگاههاى عالمان دست يافتيد. اين از آن روى است كه جريان امور و احكام، به دست عالمان خداشناس و امين بر حلال و حرام اوست، و اكنون اين جايگاه، از شما سلب شده است؛ و اين از شما سلب نشد، مگر به خاطر جدايى شما از مسير حقّ و اختلافتان در سنّت پس از وجود دليلى آشكار.
و اگر در برابر سختىها شكيبا بوديد و زحمتها را به خاطر خدا تحمّل مىكرديد، امور الهى به دست شما مىافتاد و از شما صدور مىيافت و به شما باز مىگشت؛ اما شما جايگاهتان را در اختيار ستمگران قرار داديد، و امور الهى را تسليم دست آنان كرديد، كه به شبهات عمل مىكنند و در شهوات ره مىسپُرَند. گريزتان از مرگ و فريفته شدنتان به زندگىاى كه از شما جدا شدنى است، آنان را بر امور الهى مسلّط كرده است. شما ناتوانان را به چنگال آنان سپرديد. گروهى از آنان، در بند بندگى و خشم افتادند، و گروهى در اداره زندگى به استضعاف كشيده شدند. آنان [ظالمان] با رأى خود، حكومت را مىگردانند، و با هواهاى نفسانىشان، و سرمشق قرار دادن اشرار و از سر گستاخى بر خداوند جبّار، لباس خوارى به تن [هر كس كه خواستهاند] كردهاند. در هر شهرى سخنورى از آنان بر منبر خود بانگ مىزند.
زمين برايشان خالى و دست [تطاول] آنان در آن گسترده است و مردم، تيول آناناند، و دست هيچ متجاوزى را از خود دور نمىكنند. برخى گردنكشِ و لجوجاند، و برخى قدرتمند و بر ناتوانانْ سختگير. [از آنان] كسى [است] كه فرمانش را مىبرند؛ اما [خداوند] آغازگر و فرجامْ ده را نمىشناسد. شگفتا! و چرا در شگفت نباشم كه زمين، از ستمكارِ بيدادگر و زكات دهنده ستمكار، و كارگزار نامهربان با مؤمنان، لبريز
است، و خدا در آنچه كه بر سر آن ستيز برخاستهايم، داور است، و اوست كه در اختلاف ميان ما، با قضاوت خود داورى خواهد كرد.
خدايا! تو مىدانى كه آنچه از ما سر زد، براى رغبت به سلطنت يا درخواست زيادتى متاع دنيا نبود؛ بلكه مىخواستيم نشانههاى دينت را برپا داريم، و اصلاح در شهرهايت را آشكار سازيم، و بندگان ستمديدهات آرامش يابند، و به واجبات و سنّتها و احكامت عمل شود.
پس اگر ما را يارى نكنيد، و با انصاف با ما رفتار ننماييد، ستمكاران بر شما قدرت خواهند يافت، و براى خاموش كردن فروغ پيامبرتان خواهند كوشيد، و خدا ما را بسنده است، و بر او توكّل مىكنيم و به سوى او باز مىگرديم؛ و بازگشت، به سوى اوست.