تبليغ بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٩٥ - ٨/ ٥ تأثير سعه صدر در گفتگو
٨/ ٤ تأثير آموزش غير مستقيم
٤٧٦. المناقب به نقل از رؤيانى: حسن و حسين [عليه السلام] به پيرمردى برخوردند كه به درستى وضو نمىگرفت. آنان به نزاع با يكديگر پرداختند. هر يك از آنان مىگفت: «تو درست وضو نمىگيرى».
آنگاه گفتند: «اى پيرمرد! تو ميان ما داور باش. هر كدام از ما جداگانه يك وضو مىسازيم».
آنگاه گفتند: «كدام يك از ما درست وضو مىسازد؟».
پيرمرد گفت: هر دوى شما درست وضو مىگيريد؛ امّا اين پيرمردِ نادان است كه درست وضو نمىسازد و اينك، از شما دو تن فراگرفته و به دست شما و با بركت شما و مهربانىاى كه بر امّت جدّ خود داريد، [به راه درست] بازگشته است.
٨/ ٥ تأثير سعه صدر در گفتگو
٤٧٧. المحتضر به نقل از عبد العزيز يحيى جلّودى در كتاب خُطَب أمير المؤمنين، صلوات اللّه عليه: امير مؤمنان، خطابهاى ايراد كرد و فرمود: «از من
بپرسيد، كه از هيچ چيز فروتر از عرش از من پرسش نمىشود، مگر آن كه پاسخش را به مىدهم و پس از من، كسى جز نادان ادّعا كننده يا دروغگوى افترا زننده، چنين نمىگويد».
در اين هنگام، مردى از گوشه مسجد، در حالى كه كتابى بر گردن داشت، كه گويى مصحف بود، برخاست. آن مرد، گندمگون و كم گوشت، بلند قامت و با موهاى مجعّد و گويا از اعراب يهود بود. او با صداى بلند گفت: اى آن كه ادّعاى چيزى دارد كه نمىداند، و چيزى را كه نمىفهمد به گردن مىگيرد! من سؤال مىكنم، پس جواب بده.
ياران و شيعيان على [عليه السلام] از هر طرف به او يورش بردند و قصد جانش را كردند كه [امام] آنان را نهى كرد و به ايشان فرمود: «او را واگذاريد و دربارهاش شتاب مكنيد، كه با سَبُكسرى، حجّتهاى خداوند، برپا نمىشود و برهانهاى خداوند، آشكار نمىگردد».
آنگاه به آن مرد روى كرد و فرمود: «هر گونه كه مىخواهى و آنچه در دل دارى، بپرس كه من پاسخ مىدهم. ترديدها خداوند متعال را به تلاطم نمىكشاند و هيچ نيازى او را به خشم نمىآورد».
آن مرد گفت: مسافت بين مشرق و مغرب، چه قدر است؟
فرمود: «مسافت هوا».
پرسيد: مسافت هوا چيست؟
فرمود: «گردش فلك است».
گفت: اندازه گردش فلك چيست؟
فرمود: «سيرِ يك روزه خورشيد».
گفت: راست گفتى. قيامت چه زمانى است؟
فرمود: «هنگامى كه مرگ در رسد و اجلْ پايان پذيرد».
گفت: راست گفتى. عمر دنيا چه قدر است؟
فرمود: «گفته مىشود هفتهزار [سال]. از اين پس نيز حدودش معيّن نيست».
گفت: راست گفتى. بكّه در كجاى مكّه است؟
فرمود: «بكّه، جايگاه خانه [ى كعبه] است و مكّه، اطراف حرم است».
گفت: چرا مكّه را مكّه مىنامند؟
فرمود: «چون خداوند متعال، زمين را از زير آن بيرون كشيد».
گفت: راست گفتى، پس چرا به آن بكّه مىگويند؟
فرمود: «زيرا آن [خانه]، گردنِ گردنكشان و چشمِ گناهكاران را در هم كوفته است».
گفت: راست گفتى؛ ولى [بگو] خداوند پيش از آن كه عرش خود را بيافريند، كجا بود؟
فرمود: «منزّه است كسى كه حاملان عرش او با وجود نزديك بودن همگى آنان به تخت كرامت خداوند، از درك كُنه و حقيقت صفت او، ناتواناند؛ و فرشتگان مقرّب، از درك انوار عظمت جلالش محروماند. واى بر تو! درباره خدا گفته نمىشود كه كجاست، يا آن جاست، يا در ميان چه، يا براى چه، يا كجا يا چه زمان يا چگونه است».
گفت: راست گفتى. پس [بگو] پيش از آن كه خداوند، زمين و آسمان را بيافريند، عرش خداوند چه مقدار بر روى آب بوده است؟
فرمود: «آيا حساب كردن را نيك مىدانى؟».
گفت: آرى.
فرمود: «شايد نيك ندانى».
گفت: نه، بلكه حساب كردن را نيك مىدانم.
فرمود: «اگر دانههاى خَردَل بر زمين چنان ريخته شود كه هوا و بين زمين و آسمان را پُر كند، آنگاه به مثل تو اجازه داده شود كه به رغم ناتوانىات، دانه دانه، آن را از مشرق به مغرب منتقل سازى، و چنان عمرت طولانى شود و به تو توان اين كار داده شود تا بتوانى آن را منتقل سازى و آن دانهها را بشمارى، اين كار، از شمارش سالهايى كه عرش خداوند پيش از آفرينش زمين و آسمان بر آب درنگ داشته، آسانتر است، و من تنها برايت يك دهم از يك دهم از يك جزء از يكصد هزار جزء را توصيف كردهام و از اين كه در شمارش كم گذاشتهام، از خداوند طلب بخشش مىكنم».
[راوى] گويد: آن مرد، سر خود را جنباند و گفت: شهادت مىدهم كه خدايى جز «اللّه» نيست و شهادت مىدهم كه محمّد، رسول خداست!