تبليغ بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٢٩ - حديث
٤٠٠. امام على عليه السلام در توصيه به فرزندش محمّد بن حنفيه: پسر عزيزم! به آنچه مردم را بدان فرمان مىدهى، بيش از آنان عامل باش، و از آنچه نهيشان مىكنى، بيش از همه آنان اجتناب كن.
٤٠١. امام على عليه السلام: بسا اندرز دهندهاى كه خود، اجتناب كننده نيست.
٤٠٢. امام على عليه السلام: امر كننده به معروف و عمل كننده به آن باش، و از كسانى مباش كه بدان فرمان مىدهند و خود از آن فاصله مىگيرند و گناه آن را به دوش مىكشند و خود را در معرض خشم پروردگارشان قرار مىدهند.
٤٠٣. الإحتجاج: روايت شده كه امام زين العابدين عليه السلام به حسن بصرى برخورد كه در مِنا مردم را موعظه مىكرد. امام عليه السلام ايستاد و فرمود: «دست نگه دار! مىخواهم از حالى كه الآن دارى، از تو بپرسم. آيا بين خود و خدايت راضى هستى با همين حالى كه دارى، فردا مرگت در رسد؟».
حسن بصرى گفت: نه.
فرمود: «آيا، درباره تغيير و تحوّل از حالى كه براى نفست نمىپسندى، به حالى كه مايه رضايت توست، با خود سخن گفتهاى؟».
حسن بصرى لَختى سرش را به زير انداخت، آنگاه گفت: [با خود] چنين مىگويم، امّا بدون حقيقت.
[امام] فرمود: «آيا به پيامبرى پس از محمد صلى الله عليه و آله، دل بستهاى كه با او برايت سابقهاى فراهم شود؟».
گفت: نه.
فرمود: «آيا به خانهاى غير از اين خانه [ى دنيا] كه در آن هستى، دل بستهاى تا تو را به آنجا برند و تو در آن عملى بياورى؟».
گفت: نه.
فرمود: «آيا ديدهاى كسى داراى عقل بسيار باشد و خودش براى خويشتن، چنين بپسندد؟! تو بر حالتى هستى كه آن را نمىپسندى، و با نفْس خودت درباره انتقال از اين حالت به حالتى كه مايه پسندت باشد، به روى حقيقت سخن نمىگويى، و نيز به پيامبرى پس از محمّد، دل نبستهاى، و به خانهاى غير از خانهاى كه در آن هستى، براى بازگشتن و عمل كردن در آن، دل نبستهاى. حال، مردم را موعظه مىكنى؟!».
راوى گويد: هنگامى كه [امام عليه السلام] رفت، حسن بصرى گفت: اين كه بود؟
گفتند: على بن حسين.
گفت: خاندانِ دانشاند. و پس از آن ديگر ديده نشد كه حسن بصرى مردم را موعظه كند.