تبليغ بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٦٩ - ٥/ ٤ شعر
٣٠١. المستدرك على الصحيحين به نقل از براء بن عازب: نزد رسول خدا خبر آوردند و گفتند: اى رسول خدا! ابو سفيان بن حارث بن عبد المطّلب، شما را هجو مىكند. ابن رواحه برخاست و گفت: اى رسول خدا! به من اجازه دهيد تا من هم او را هجو كنم.
[پيامبر] فرمود: «آيا شعر:" ثبّت اللّه! (خداوند، ثبات دهد!)" را تو سرودهاى؟».
ابن رواحه گفت: آرى، اى رسول خدا! چنين گفتم:
خداوند نيكويىاى را كه به تو عطا كرده، ثابت و پايدار نگاه دارد/
چنانكه به موسى ثبات بخشيده و بهسان آنان كه يارى شدند، يارى نصيب شما گردد.
[پيامبر] فرمود: «تو را نيز خداوند بدان سان خير دهد».
آنگاه، كعب از جا برخاست و گفت: اى رسول خدا! به من نيز اجازه دهيد.
[پيامبر صلى الله عليه و آله] فرمود: «آيا شعر:" هَمَّت (قصد كرد)" را تو سرودهاى؟».
كعب گفت: آرى، اى رسول خدا! گفتم:
[قريشِ] سخينه خوار[١] خواست بر پروردگارش چيره شود/
و هر كس كه بخواهد بر خداى قاهر چيره گردد، قطعا خود مغلوب خواهد شد.
[پيامبر صلى الله عليه و آله] فرمود: «بدان كه خداوند، اين گفتار تو را از ياد نبرده است».
٣٠٢. امام صادق عليه السلام: هر كس درباره ما يك بيت شعر بسرايد، خداوند متعال براى او يك خانه در بهشت بنا مىكند.
٣٠٣. امام صادق عليه السلام: هيچ گويندهاى درباره ما بيت شعرى نمىسرايد، مگر آن كه
[پيشتر] به وسيله روح القدس، تأييد مىشود.
[١] سخينه: غذايى است داغ و متشكّل از آرد و روغن يا آرد و خرما كه قريش را بر خوردن آن سرزنش مىكردند.( ر. ك: النهاية و معجم مقاييس اللغة، واژه سخن)