تبليغ بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٦٥ - حديث
٥/ ٣ سخنرانى[١]
حديث
٢٩٨. امام رضا عليه السلام در تبيين فلسفه خطبه روز جمعه: زيرا جمعه، محلّ
گردهمايى توده مردم است، و خداوند خواست تا امام [جمعه]، وسيلهاى براى اندرز آنان، و تشويقشان به اطاعت خدا، و ترساندنشان از نافرمانى داشته باشد، تا آنان را به خواستههايى كه مصلحت دين و دنيايشان در آن است، آگاه سازد، و آنان را از آفتها و كارهايى كه مايه زيان و سود آنان است، باخبر نمايد.
[١] موعظه با خطابه فرق دارد. خطابه، صناعت است و جنبه فنى و هنرى دارد و به علاوه، هدف خطابه، تحريك احساسات و عواطف است، به نحوى از انحا؛ اما موعظه، صرفا به منظور تسكين شهوات و هواهاى نفسانى است و بيشتر جنبه منع و رَدع دارد. اگر هدف خطابه را مطلقِ اقناع بدانيم، وعظ و موعظه هم قِسمى از خطابه است. به هر حال، موعظه در جايى گفته مىشود كه كلماتى و جملههايى القا شود به منظور ردع و منع و تسكين شهوت و غضب، در مواردى كه لازم است تسكين داده شود. راغب اصفهانى مىگويد:« الْوَعظُ زَجْرٌ مُقْتَرِنٌ بِالتَّخويفِ»؛ يعنى موعظه، منعى است كه مقرون باشد به بيم دادن؛ يعنى به بيم دادن از عواقب كار. آنگاه از خليل بن احمد، لغوى معروف، نقل مىكند:« هُوَ التَّذْكيرُ بِالْخَيْرِ فيما يَرِقُّ لَهُ الْقَلْبُ». يعنى موعظه، يادآورى قلب است نسبت به خوبىها در امورى كه موجب رقّت قلب گردد. موعظه، سخنانى است كه موجب نرمى و رقّت قلب بشود.
منع مردم از هواپرستى و شهوت پرستى و رباخوارى و رياكارى و تذكّر مرگ و قيامت و نتايج اعمال در دنيا و آخرت، موعظه است.
امّا خطابه، اقسامى دارد: ممكن است حماسى و جنگى باشد، ممكن است سياسى باشد، ممكن است قضايى باشد، ممكن است دينى و اخلاقى باشد. گاهى به منظور تحريك حسّ سلحشورى و سربازى است كه در جنگها و ميدانهاى مبارزه ايراد مىشود؛ گاهى به منظور آشنا كردن مردم است به حقوق سياسى و اجتماعىشان، و گاهى به منظور برانگيختن حس ترحّم است، مثل خطابه هايى كه احيانا وكلاى دادگسترى براى جلب ترحّم قُضات نسبت به مجرم و محكومى ايراد مىكنند و براى تخفيف جرم و استرحام، كوشش مىكنند. گاهى خطابه، به منظور تحريك و بيدار كردن شعور دينى و اخلاقى و وجدانى مردم است.( ده گفتار، مرتضى مطهّرى، ص ٢٣٧ ٢٣٨)