دانشنامه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧٩
آنچه براى شما نقل شد و مخالف با كتاب خدا بود ، من آن را نگفته ام. امام صادق عليه السلام نيز مى فرمايد: كُلُّ شَى ءٍ مَردودٌ إلَى الكِتابِ وَ السُّنَّةِ، وَ كُلُّ حَديثٍ لا يُوافِقُ كِتابَ اللّه فَهُوَ زُخرُفٌ . [١] هر چيزى بايد به كتاب [خدا] و سنّت ارجاع داده شود ، و هر حديثى كه موافق كتاب خدا نباشد ، سخن باطلى است با ظاهرى درست . در اين جا پرسش، اين است كه : مخالفت يك حديث با قرآن ، دليل قطعى بر مجعول بودن آن است ؛ امّا آيا موافقت يك حديث با قرآن را مى توان دليل قطعى بر صدور آن دانست؟ از نظر منطقى ، پاسخ اين سؤال ، منفى است ؛ زيرا اجمالاً قطع داريم كه هر سخنى كه با قرآن هماهنگ است ، حديث نيست . بنا بر اين ، ممكن است مقصود از جمله «ما جاءَكُم عَنّى يُوافِقُ كِتابَ اللّهِ فَأَنَا قُلتُهُ» ، اين باشد كه «هر حديثى» كه مضمونش در چارچوب اصول و مبانى قرآن است ، قابل قبول است و نسبت دادن آن به پيامبر اسلام ، از باب تطبيق كلّى بر مصاديق آن ، مانعى ندارد . همچنين ، موافقت با قرآن ، قرينه اى بر صحّت انتساب است.
دو. موافقت يا مخالفت با عقل
دومين ميزان مهم نقد و ارزيابى حديث ، موافقت يا مخالفت مضمون آن با احكام قطعى عقل و فطرت است. اسلام ، دينِ فطرت ، منطق و عقل است . از ديدگاه اين آيين آسمانى ، عقل ، حجّت درونى خداوند متعال براى بشر است . [٢] بنا بر اين ، سخنى را كه بر خلاف
[١] الكافى : ج ١ ص ٦٩ ح ٥ ، المحاسن : ج ١ ص ٣٤٧ ح ٧٢٧ ، بحار الأنوار : ج ٢ ص ٢٤٢ ح ٣٩ . [٢] الكافى : ج ١ ص ٦٩ ح ٣ ، تفسير العيّاشى : ج ١ ص ٩ ح ٤ ، المحاسن : ج ١ ص ٣٤٧ ح ٧٢٥ ، بحار الأنوار : ج ٢ ص ٢٤٢ ح ٣٧ . [٣] ر.ك : دانش نامه عقايد اسلامى: ج ١ ص ٢٩١ (معرفت شناسى / بخش دوم : خرد / فصل سوم / حجّيت خِرد) . [٤] مسند ابن حنبل : ج ٩ ص ١٥٤ ح ٢٣٦٦٧ و ج ٥ ص ٤٣٤ ح ١٦٠٥٨ ، صحيح ابن حبّان : ج ١ ص ٢٦٤ ح ٦٣ ، موارد الظمآن : ص ٥١ ح ٩٢ ، الطبقات الكبرى : ج ١ ص ٣٨٧ ، كنز العمّال : ج ١ ص ١٧٩ ح ٩٠٢ . [٥] الكافى : ج ١ ص ٤٠١ ح ١ ، مختصر بصائر الدرجات : ص ١٠٦ ، الخرائج و الجرائح : ج ٢ ص ٧٩٣ ، بحار الأنوار : ج ٢ ص ١٨٩ ح ٢١ .