دانشنامه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٩
عَلِموا أنَّهُ سَيَترُكُهُم، و رَأَوُا استِكثارَ غَيرِهِم مِنهَا استِقلالاً، و دَرَكَهُم لَها فَوتاً. أعداءُ ما سالَمَ النّاسُ، و سَلمُ ما عادَى النّاسُ. بِهِم عُلِمَ الكِتاب و بِهِ عَلِموا، و بِهِم قامَ الكِتابُ و بِهِ قاموا، لا يَرَونَ مَرجُوّاً فَوقَ ما يَرجونَ، و لا مَخوفاً فَوقَ ما يَخافونَ . [١] اولياى خدا ، آنان اند كه به باطن دنيا نگريستند ، آن گاه كه مردم ، ظاهر آن را ديدند ، و به آينده دنيا پرداختند ، آن گاه كه مردم به امروز آن ، سرگرم شدند . پس ، از دنيا ميراندند آنچه را كه ترسيدند آنان را بميراند ، و رها كردند از دنيا آنچه را كه دانستند به زودى تركشان خواهد كرد ، و آنچه [از دنيا] را كه ديگران بسيار شمردند ، اندك ديدند و رسيدن به آن را از كف دادن [آخرت] دانستند . با آنچه مردم آشتى كردند ، دشمنى ورزيدند ، و با آنچه مردم [دنياپرست ، ]دشمن شدند ، آشتى كردند . قرآن ، به واسطه آنان ، دانسته مى شود ، و آنان به كتاب خدا آگاه اند . قرآن به وسيله آنان برپاست ، و آنان به كتاب خدا استوارند . به بالاتر از آنچه اميدوارند ، چشم نمى دوزند ، و از بالاتر از آنچه مى ترسند ، ترس ندارند . سخن امام عليه السلام در جملات «قرآن به وسيله آنان برپاست ، و آنان به واسطه كتاب ، استوارند» ، به طور واضح ، به نقش اساسى حديث در حوزه معرفت دينى اشاره دارد و بيانگر آن است كه در اين مرحله از قرآن شناسى، پيوند قرآن و حديث ، ثمر مى دهد ، و اين، هرگز بِدان معنا نيست كه قرآن، بدون حديث ، مبهم است و نمى توان از آن بهره برد ، چنان كه پاره اى از اخباريان گفته اند ؛ بلكه بدون حديث نمى توان از معارف قرآن ، به نتيجه نهايى رسيد. قرآن ، عهده دار ترسيم خطوط اصلى و كلّى دين است و سنّت ، عهده دار بيان حدود و جزئيات دين . از اين رو ، دين شناسى به مفهوم كامل آن ، تنها در پرتو هدايت قرآن و حديث، در كنار هم ، امكان پذير است و كتاب و سنّت، در محدوده برنامه هاى اعتقادى و عملىِ دين ـ كه برآيند نهايى معارف قرآنى اند ـ ، پيوندى
[١] نهج البلاغة : حكمت ٤٣٢ ، عيون الحكم و المواعظ : ص ١٦٠ ح ٣٤٣٦ ، بحار الأنوار : ج ٦٩ ص ٣١٩ ح ٣٦ . نيز ، ر.ك : حلية الأولياء : ج ١ ص ١٠ ، تاريخ دمشق : ج ٤٧ ص ٤٦٦ ، الدرّ المنثور : ج ٤ ص ٣٧٠ .