دانشنامه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٤١
٣ / ٢
بندگى آزادگان
٤٢.امام على عليه السلام : با ايثار ، آزادگان به بندگى كشيده مى شوند .
٤٣.امام على عليه السلام : با ايثار ، اختياردارِ ديگران مى شوى.
٣ / ٣
ايثار متقابل
٤٤.امام على عليه السلام : به دوستت مهر بِوَرز تا به تو مهر ورزد ، و او را گرامى بدار تا تو را گرامى بدارد ، و او را بر خويشتن ، مقدّم بدار تا او نيز تو را بر خويش و خانواده اش مقدّم بدارد.
٣ / ٤
آمرزش
٤٥.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر كس چيزى هوس كند و دست رد به سينه هَوَس خويش زند و از خود گذشتگى كند ، خداوند ، او را مى آمرزد.
٣ / ٥
شفاعت
٤٦.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : دو مرد از بيابانى مى گذشتند : يكى عابد و ديگرى معصيتكار . عابد ، تشنه شد ، چندان كه از پا افتاد . همسفرش كه ابريقى با خود داشت و كمى آب در آن بود ، به آن عابد كه به زمين افتاده بود ، مى نگريست . با خود گفت : به خدا سوگند ، اگر اين بنده نيك از تشنگى بميرد در حالى كه اين آب با من است ، هرگز به خيرى از خدا نخواهم رسيد ، و اگر اين آب را به او بنوشانم ، خودم خواهم مُرد . امّا او به خدا توكّل كرد و تصميمش را گرفت و از آن آب به صورت عابد پاشيد و باقى مانده اش را به او نوشانْد . عابد ، از جا برخاست و هر دو ، بيابان را پيمودند. در روز قيامت ، آن معصيتكار را براى حسابرسى نگه مى دارند و فرمان مى رسد كه او را به آتش ببرند . فرشتگان ، او را [به سوى دوزخ] مى رانند . [در راه ، ]آن عابد را مى بيند . مى گويد : فلانى! مرا نمى شناسى؟ عابد مى گويد : تو كيستى؟ مرد مى گويد : من فلانى هستم كه در آن روز گذشتن از بيابان ، تو را بر خويشتن ، ترجيح دادم. عابد مى گويد : آرى ، مى شناسمت . پس به فرشتگان مى گويد : بِايستيد! فرشتگان مى ايستند و عابد مى آيد و مى ايستد و پروردگارش عز و جل را مى خواند و مى گويد : اى پروردگار من! تو خود مى دانى كه او به من نيكى كرده و چگونه در حقّ من ايثار كرده است . پروردگارا! او را به من ببخش. آن گاه خداوند مى فرمايد : «او از آنِ تو» . پس عابد مى آيد و دست برادرش را مى گيرد و او را به بهشت مى بَرَد .