دانشنامه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٦١
٤.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : من در دو سفر ، خود را در مقابل دريافت يك ماده شتر جوان ، اجير خديجه كردم [و براى او به سفر تجارت رفتم].
٥.امام على عليه السلام : در يك روز زمستانى ، از خانه پيامبر خدا خارج شدم و پوست فرسوده اى با خود برداشتم و وسط آن را شكافتم و از گردنم رد كردم و ميان آن را با برگ درخت خرما به كمرم بستم . سخت گرسنه بودم و اگر در خانه پيامبر خدا غذايى بود ، حتما از آن مى خوردم [ ؛ امّا چيزى نبود كه با آن ، سدّ جوع كنم] . پس در پى به دست آوردن چيزى بيرون رفتم . در راه ، از مِلك يك يهودى گذشتم كه با ماده اشتر جوانش آب مى كشيد . از شكاف ديوار نگاهش كردم . گفت : چه مى خواهى ، اى اعرابى؟ آيا حاضرى در مقابلِ [كشيدن ]هر دلو آب ، يك دانه خرما بگيرى؟ گفتم : آرى . در را باز كن تا داخل شوم . او در را باز كرد و من داخل شدم . دلوَش را به من داد . هر يك دلو آبى كه مى كشيدم ، يك دانه خرما به من مى داد ، تا وقتى كه مُشتم پر شد . دلوش را گذاشتم و گفتم : مرا بس است . خرماها را خوردم و سپس قدرى آب نوشيدم و آن گاه به مسجد آمدم . ديدم پيامبر خدا در مسجد است.
٦.سنن ابن ماجة ـ به نقل از ابن عبّاس ـ :پيامبر خدا را گرسنگى و ضعف گرفت . خبر به على عليه السلام رسيد . پس در جستجوى كارى بيرون رفت تا چيزى به كف آورد و به پيامبر خدا بخوراند . او به باغ مردى يهودى آمد و هفده دلو آب برايش كشيد ، به ازاى هر دلو آب ، يك دانه خرما . مرد يهودى به وى اختيار داد كه هفده دانه از خرماى عَجْوه [١] بردارد . على عليه السلام خرماها را گرفت و براى پيامبر خدا برد.
[١] عجوه ، نوعى از انواع خرماى مدينه است كه از خرماى صيحانى بزرگ تر است و رنگش به سياهى مى زند (النهاية : ج ٢ ص ١٨٨) .