دانشنامه ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٧
٥٨٩.الكافى ـ به نقل از بريد بن معاويه ـ : در خيمه امام باقر عليه السلام در منا ، خدمت ايشان بودم . چشم امام عليه السلام به زياد اسود افتاد كه پايش زخم آلود بود . از ديدن وضعيت او ناراحت شد و فرمود : «چه بر سرِ پاهايت آمده است؟» . زياد گفت : من با شتر جوان نحيفى آمدم . لذا بيشتر راه را پياده مى پيمودم . امام عليه السلام متأثّر شد . در اين هنگام ، زياد به ايشان گفت : من [گاهى اوقات ]به گناهان ، نزديك مى شوم و چون گمان مى برم كه به هلاكت درافتاده ام ، دوستى ام [نسبت به شما ]را به ياد مى آورم و به نجات ، اميدوار مى شوم و [آن گناه يا گمان ]از من كنار مى رود . امام باقر عليه السلام فرمود : «آيا دين ، جز مهرورزى است؟! خداوند متعال مى فرمايد : «ايمان را محبوب شما گردانيد و آن را در دل هايتان آراسته نمود» ، و مى فرمايد : «اگر خدا را دوست مى داريد ، پس ، از من پيروى كنيد تا خدا نيز شما را دوست بدارد» و نيز مى فرمايد : «كسى را كه به سوى آنان مهاجرت كرده ، دوست مى دارند» » .
٥٩٠.الكافى ـ به نقل از فُضَيل بن يسار ـ : از امام صادق عليه السلام پرسيدم : آيا دوست داشتن و دشمن داشتن ، از ايمان است؟ فرمود : «مگر ايمان ، چيزى جز دوست داشتن و دشمن داشتن است؟!» . سپس اين آيه را تلاوت فرمود : « «ايمان را محبوب شما گردانيد و آن را در دل هاى شما آراسته نمود ، و كفر و گناه و نافرمانى را منفور شما قرار داد . آنان ، همان ره يافتگان اند» » .
٥٩١.امام صادق عليه السلام : هر كه براى دين ، دوست نمى دارد و براى دين ، دشمن نمى دارد ، دين ندارد.