دانشنامه ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٨١
فصل ششم : صفات برترينْ برادران دينى
٧٧١.نهج البلاغة : مردى از ياران او (على عليه السلام ) برخاست و گفت : تو ما را از پذيرش حكميت ، نهى كردى و سپس به [پذيرفتن] آن ، فرمانمان دادى . ما نمى دانيم كدام يك از اين كارها درست تر است؟ امام عليه السلام ، دست بر روى دست كوبيد و فرمود : « ... كجا هستند آن مردمى كه به اسلام ، فرا خوانده شدند و آن را پذيرفتند ؛ قرآن را خواندند و آن را درست فهميدند ؟ به جهاد برانگيخته شدند و چونان شيفتگى مادّه شتر به بچّه هايش، شيفته جهاد شدند؟! شمشيرها از نيام بركشيدند و در اطراف و اكناف زمين ، صف در صف ، پيش رفتند و پيشروى كردند؟! بعضى جان باختند و بعضى رهيدند ، نه بشارتِ زندگان به آنها داده مى شد ، و نه درباره كشته شدگان ، تسليت داده مى شدند ، چشمانشان از گريه [از خوف خداوند ]صدمه ديده بود و شكم هايشان از روزه دارى به پُشت آنان چسبيده بود ، لب هايشان از [كثرت] دعا خشكيده ، و رنگ هايشان از شب زنده دارى ها زرد شده بود و بر چهره هايشان ، گرد خاكسارى و خشوع ، نشسته بود؟! آنان ، برادران من اند كه رفته اند. پس ، بر ما سِزَد كه تشنه آنان باشيم و از دورى شان ، انگشت حسرت به دندان گزيم» .
٧٧٢.نهج البلاغه ـ به نقل از نوف بِكالى ـ : امير مؤمنان على عليه السلام ، در كوفه ، در حالى كه بر روى سنگى كه جعدة بن هبيره مخزومى برايش نصب كرده بود ، ايستاده بود و جبّه پشمينى بر تن داشت و حمايل شمشيرش از ليف خرما بود و كفش هايى از ليفِ خرما به پا داشت و در پيشانى اش پينه اى بر اثر سجده بود .. . براى ما خطبه خواند و فرمود : «بدانيد آنچه از دنيا روى آورده بود ، پشت كرده و آنچه پشت كرده بود ، روى آورده است ، و بندگان نيك خدا ، عزم كوچيدن ، جزم كردند و دنياى اندك ناپايدار را به آخرت فناناپذير ، فروختند. برادران ما را كه در صفّين ، خونشان ريخته شد ، چه زيان ، اگر امروز زنده نيستند تا خوراكشان ، اندوه باشد و نوشيدنى شان خون دل؟! به خدا سوگند كه آنان به لقاى خداوند ، نايل آمدند و خدا ، مزد آنان را به كمال و تمام ، عطايشان فرمود و پس از دوران ترس ، در سراى امن و آرامش جايشان داد. كجايند آن برادران من كه گام در راه نهادند و طريق حق پوييدند؟ كجاست عمّار؟ كجاست ابن تَيِّهان؟ [١] كجاست ذو شهادتين؟ [٢] كجايند امثال اينان از برادرانشان كه بر مرگ ، با يكديگر ، پيمان بستند و سرهاى بُريده شان را براى نابكاران فرستادند؟» . سپس ، با دست بر محاسنش كشيد و گريه اى طولانى كرد و آن گاه فرمود : «دريغا بر آن برادرانم كه قرآن را خواندند و آن را نيك دريافتند ، در واجبات [الهى] انديشه كردند و آنها را برپا داشتند و سنّت را زنده داشتند و بدعت را ميراندند و به جهاد ، فرا خوانده شدند و اجابت كردند ، و به رهبر ، اطمينان كردند و از او پيروى نمودند!» . سپس ، با بلندترين صدايش فرمود : «جهاد! جهاد! اى بندگان خدا! آگاه باشيد كه من ، همين امروز ، لشكر مى كشم . پس ، هر كه خواهان رهسپار شدن به سوى خداست ، خارج شود» .
[١] ابو الهيثم مالك بن تيّهان ، از صحابيان بزرگ پيامبر خدا بود .[٢] ذو شهادتين ، همان خزيمة بن ثابت انصارى است كه در ماجرايى مشهور ، پيامبر خدا ، شهادت او را با شهادت دو مرد ، يكسان قرار داد .