دانشنامه ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٩٦
يُدخِلَهُمُ الجَنَّةَ جَميعا ... ولا يَزالُ العَبدُ العاصي يورِثُ أهلَ بَيتِهِ الأدَبَ السَّيِّئَ حَتّى يُدخِلَهُمُ النّارَ جَميعا . [١] بنده مؤمن ، پيوسته براى افراد خانواده اش دانش و ادبِ نيكو به ارث مى نهد تا آن كه همه آنها را وارد بهشت مى سازد .. . و بنده گنهكار ، پيوسته براى خانواده اش ادب و تربيت بد به ارث مى نهد تا آن كه سرانجام ، همه آنان را به دوزخ مى فرستد . بديهى است كه ادب به معناى ارزشىِ آن ، نيازى به وصف «صالح» ندارد و نيز نمى توان آن را با «سىّ ء» توصيف نمود. بنا بر اين ، در اين گونه موارد ، بايد به معناى مطلق تربيت باشد؛ بلكه شايد در پاره اى از موارد كه كلمه ادب ، مطلق ذكر شده نيز به همين معنا باشد و صفتِ «صالح» از آن رو حذف شده باشد كه معلوم است و حذف آن جايز . در تعريف ادب گفته شده كه : الأدب ـ على ما يتحصّل من معناه ـ هو الهيئة الحسنة التى ينبغى أن يقع عليه الفعل المشروع؛ إما فى الدين أو عند العقلاء فى مجتمعهم، كآداب الدعاء وآداب ملاقات الأصدقاء ، وإن شئت قلت : ظرافة الفعل . [٢] ادب ـ آن گونه كه از معناى آن به دست مى آيد ـ عبارت است از هيئت نيكويى كه سزاوار است عمل و فعل مشروع ، بر طبق آن صورت گيرد ؛ يا در دين ، و يا به نزد خردمندان در جامعه ، مانند آداب دعا كردن و آداب ملاقات با دوستان . به عبارت ديگر ، ادب عبارت است از : آراستگىِ عمل . بنا بر آنچه گذشت ، اين تعريف ، قابل انطباق بر همه كاربردهاى كلمه ادب نيست و تنها بر معناى اول و دوم آن انطباق دارد .
[١] ر . ك : ص ٢٤٢ ح ٨٦٨ .[٢] الميزان فى تفسير القرآن : ج ٦ ص ٢٥٦ .