دانشنامه ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٩٥
نكته اول ، اين كه ارزش هاى عقلى و شرعى ، در ريشه يابى و تحليل دقيق ، به يك نقطه مى رسند . از امام على عليه السلام نقل شده است : العَقلُ شَرعٌ مِن داخِلٍ ، وَالشَّرعُ عَقلٌ مِن خارِجٍ . [١] عقل ، شريعت درونى است ، و شريعت ، عقل برون . بى ترديد ، اگر عقل بتواند حقايق را آن گونه كه هستند درك كند ، به همان نقطه مى رسد كه دين رسيده است ، و بر همين اساس گفته شده است كه : «هر آنچه عقل بدان حكم كند ، شريعت نيز بدان حكم مى كند ، و هر آنچه شريعت بدان حكم كند ، عقل هم بدان حكم مى كند» [٢] . با اين نگاه ، آداب عقلى و شرعى ، در واقع يكى هستند . نكته دوم ، اين كه آداب اجتماعىِ نامشروع ، در واقع ارزش ادبى ندارند؛ زيرا همان طور كه اشاره شد ، اگر ارزش ادبى داشتند ، شريعت با آنها مخالفت نمى كرد؛ بلكه زيبا جلوه كردنِ اين گونه آداب ، در حقيقت نوعى انحراف روانى است و كسانى كه گرفتار اين انحراف هستند ، به تعبير قرآن «زُيِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمَــلِهِمْ ؛ [٣] كردارهاى زشتشان در ديده آنان زيبا جلوه مى نمايد» .
ج ـ تربيت
كلمه ادب ، در متون اسلامى ، گاه صرفا در معناى تربيت به كار رفته است و آن ، هنگامى است كه با صفتِ خوب و يا بد توصيف مى گردد ، مانند : بِحُسنِ السِّياسَةِ يَكونُ الأَدَبُ الصّالِحُ . [٤] با حسن سياست و تدبير است كه ادب نيكو پديد مى آيد . لا يَزالُ العَبدُ المُؤمِنُ يورِثُ أهلَ بَيتِهِ العِلمَ وَالأَدَبَ الصّالِحَ حَتّى
[١] ر . ك : مجمع البحرين : ج ٢ ص ١٢٤٩ .[٢] البته اين يك نظر است . براى تفصيل مسأله ، بنگريد به كتاب هاى اصولى ، مبحث قاعده ملازمه ميان حكم عقل و شرع .[٣] توبه : آيه ٣٧ .[٤] ر . ك : ص ٢٨٨ ح ٩٨٣ .