دانشنامه ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٤٩
٧٥٧.فضائل الصحابة ـ به نقل از عمر بن عبد اللّه ، از پيامبر صلى الله عليه و آله ميان مردم (مسلمانان) برادرى افكند و على عليه السلام را وا نهاد تا آخر از همه باقى ماندْ و كسى را نديد كه با او برادر شود . گفت : اى پيامبر خدا! ميان مردم ، برادرى افكندى و مرا وا نهادى؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : «چرا فكر مى كنى تو را وا نهاده ام؟ من ، تو را براى خودم وا گذاشتم! تو برادر منى و من ، برادر تو . پس ، اگر كسى در اين باره با تو بحث كرد ، بگو : من ، بنده خدا و برادر پيامبر او هستم . از اين پس ، هر كه چنين ادّعايى كند ، قطعا دروغگوست» .
٧٥٨.فضائل الصحابة ـ به نقل از زيد بن ابى اَوفى ـ در مسجد پيامبر خدا ، به خدمت ايشان رسيدم . زيد ، از ماجراى برادرى افكندن پيامبر خدا ميان مسلمانان ، سخن به ميان آورد . على عليه السلام به پيامبر صلى الله عليه و آله گفت : وقتى ديدم كه به غير از من با ديگر يارانت آن كردى كه كردى ، روح از بدنم رفت و كمرم شكست . اگر از من عصبانى هستى ، حق دارى مرا سرزنش كنى و بزرگوارى نمايى (ببخشى) . پيامبر خدا فرمود : «سوگند به آن كه مرا به حقّ برانگيخت ، تو را جز براى خودم ، آخر از همه قرار ندادم . تو براى من ، همچون هارون نسبت به موسايى ، با اين تفاوت كه پس از من ، پيامبرى نيست . تو برادر و وارث منى» . على عليه السلام گفت : چه چيز از تو به ارث مى برم ، اى پيامبر خدا؟ فرمود : «آنچه پيامبران پيش از من به ارث نهادند» . على عليه السلام گفت : پيامبران پيش از تو ، چه به ارث نهادند؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : «كتاب خدا و سنّت پيامبرشان را . و تو و دخترم فاطمه ، در قصرى از بهشت ، با من خواهيد بود . تو ، برادر و رفيق منى» . سپس ، پيامبر خدا ، اين آيه را تلاوت كرد : « «برادرانى كه بر تخت هايى ، رو به روى يكديگر نشسته اند» ، براى خدا يكديگر را دوست مى دارند و به هم مى نگرند» .