فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٦ - فرقه ماتريديه
سالها جنگ ونبرد فكرى ميان اين دو گروه پيوسته برقرار وپيروزى هر گروه بر گروه ديگر، در گرو كمكهاى فرمانروايان وقت بود كه جانب يكى را مى گرفتند ودر تضعيف ديگرى مى كوشيدند، واين نزاع، تا آغاز سال ٣٠٠ هجرى به صورتى چشمگير ادامه داشت، ولى در آغاز قرن چهارم، دو شخصيت در دو قطر ومنطقه، سربلند كردند ومكتبى را كه در حقيقت مكتب معتدلى ميان اهل حديث ومكتب معتزله بود، پديد آوردند.
يكى از اين دو نفر ابو الحسن اشعرى (٢٦٠ـ٣٢٤) است كه در عراق از مذهب اعتزال توبه كرد، وخود را يار وياور احمد بن حنبل معرفى نمود، ودر عين حال، در مذهب ابن حنبل تصرفاتى پديد آورد، وبه تدريج مذهب رسمى اهل سنت شد. همان طور كه مذاهب چهارگانه فقهى به تدريج مذهب اهل سنت گرديدند.
ديگرى ابو منصور ماتريدى سمرقندى (٢٥٠ ـ٣٣٣) كه در مشرق جهان اسلام، به جانبدارى از اهل حديث برخاست، ودرست همان كارى را انجام داد كه همتاى او «اشعرى» انجام داد،وعجيب اين كه اين دو بنيانگذار، در حالى كه در يك عصر مى زيستند ودر يك مسير گام بر مى داشتند، از كار يكديگر آگاه نبودند.
منطقه شرق اسلامى در آن روز، مركز بحثهاى كلامى بود، همان طور كه بصره زادگاه اشعرى نقطه برخورد آرايعقايد مختلف به شمار مى رفت وافكار بيگانگان به هنگام فتوحات اسلامى، از كشورهاى مختلف به صورت افكار وارداتى به جهان اسلام منتقل شده بود.
از نظر فقهى مذهبحنفى در خراسان رواج كامل داشت، در حالى كه مردم بصره بيشتر شافعى بودند از اين جهت، حنفيها گرايش فراوانى به ماتريدى پيدا كردند، در حالى كه شافعيها بيش از همه به اشعرى گرويدند، ماتريدى قسمتى از انديشه هاى كلامى خود را از ابو حنيفه گرفته واز كتاب «فقه اكبر» او كه مربوط به