فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٢١ - تحليلى از نظريه تفويض
ونيازمند بوده ونسبت وجود وعدم بر آن يكسان است وتا دستى از خارج به سوى او دراز نشود هرگز از وسط دايره خارج نمى شود، چيزى كه هست در گرايش به سوى «عدم» نبود علت وجود، كافى است، در حالى كه در گرايش به وجود، حتماً علتى است لازم كه بر آن جامه وجود بپوشاند.
هرگاه ملاك نياز به علت، امكان او باشد، اين حالت پيوسته با او هست ونمى تواند مخصوص به زمان حدوث او باشد، بلكه فقر ذاتى پيوسته با آن قبل از حدوث ودر حال حدوث وپس از آن همراه است.
نظر نخست كه به برخى از متكلمان نسبت داده شده،با برهان همراه نيست ودر اثبات آن از تشبيه وتمثيل بهره گرفته مى شود ومى گويند، مثل ممكن، مثل ساختمان به گل كار است، همان طور كه ساختمان در پيدايش خود نياز به بنا دارد وپس از تحقق، نياز او از سازنده قطع ميگردد، همچنين است نسبت ممكن به واجب، چيزى كه هست امكان زوال ونابودى براى بَنّا هست ولى براى خدا نيست.
به راستى كسانى كه مى خواهند يك اصل فلسفى رابا چنين تشبيه وتمثيلى اثبات كنند، نمى توانند راه استدلال را بپيمايند، زيرا نسبت بنا به ساختمان، غير ازنسبت واجب به ممكن است، واجب پديد آرنده ممكن از عدم به وجود است، در حالى كه بنا فاعل حركت وجمع كننده مصالح بر روى هم مى باشد وآنچه كه ساختمان، را سر پا نگه مى دارد، همان مايه هاى مادى ونيروهاى جسمانى است كه به بنا يك نوع پيوستگى مى بخشد تا سر پا بماند، بنابر اين نمى توان ممكن را به ساختمان، وواجب را به بنا قياس كرد، بلكه در حقيقت ساختمان نيز حدوثاً وبقاءً در گرو وجود فاعل است. در آغاز كار، نقش از آن بنّا است، وكار او اين است كه مصالح را روى هم مى چيند وسپس نقش قواى جسمانى ومادى مى رسد كه آن را نگه مى دارد واگر هم قياس صحيح باشد، حكم در هر دو يكسان است واينكه پديده در پيدايش وپيوستگى بى نياز از فاعل نيست.خواه فعل، فعل الهى باشد يا فعل