فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٦٣ - اتهام معتزله به الحاد در مورد نفى صفات زايد
باشد، طبعاً نه تنها عالم وقادر نخواهد بود، بلكه كارآيى ذات با علم وقدرت را نيز نخواهد داشت، زيرا معقول نيست ذات فاقد اين كمالات، همان موقعيت را داشته باشد كه ذات داراى اين كمالات.
ب ـ ذات، از نظر كمال وجمال در حدى است كه سر اپا علم وتوانايى است وچنين ذات سراپا علم وقدرت، بى نياز از علم وقدرت زايد است وجانشين چنين ذاتى مى باشد.
وبه ديگر سخن: آنچه كه از ذات مقارن با علم وقدرت مى خواهيم، از ذاتِ سراسر علم وقدرت ساخته است ومقصود ازنيابت، نيابت چنين ذات سراسر علم وقدرت از ذاتى است كه علم وقدرت در آن زايد بر ذات باشد.
در اين جا دو سؤال مطرح است:
الف ـ چگونه مى تواند ذات خدا سراسر علم وقدرت باشد؟ در حالى كه علم از مقوله كيف وعرض وشيئ قائم به غير، وذات قائم به نفس است وشيئ كه واقعيت آن قيام به غير است، چگونه مى تواند قائم به نفس باشد؟
پاسخ آن اين است كه علم داراى مراتب است،يك مرتبه از آن كيف وعرض است، مرتبه ديگر آن جوهر وقائم به خويش است [١]مانند علم انسان به ذات خود كه هرگز به صورت كيف وعرض نيست بلكه بازگشت آن به واقعيت اوست. يعنى ذات نفس انسانى به گونه اى است كه از واقعيت خود نيز كشف مى كند وعلم او به صورت عرض بر ذات نمى باشد.
در مورد خدا علم او به ذات، بالاتر از علم انسان به خود مى باشد. در آنجا