فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٣١ - لطف محصل
مى آورد. وبه ديگر سخن: اگر خدا اين مبادى ومقدمات را در اختيار انسان نگذارد، با حكيم بودن او تضاد پيدا كرده وسرانجام فعل او مجرد از غايت مى گردد.
انجام چنين مقدماتى كه ترسيم كننده هدف آفرينش است، به حكم حكيم بودن خدا لازم وواجب است ونمونه هاى اين نوع لطف كم نيست.
١ـ بر خدا لازم است كه براى هدايت بشر وارائه طريق سعادت پيامبرانى را اعزام نمايد، زيرا انسان كمتر از آن است كه با نيروى خرد بر معارف غيبى دست يابد وراه سعادت راتشخيص دهد وبه اصطلاح از آموزش آسمانى بى نياز گردد.
٢ـ بر خدا لازم است آنگاه كه بنده خود را بر ترك تكليفى ويا انجام فعلى مؤاخذه مى كند، قبلاً آن را بيان بكند وبه اصطلاح تكليف الهى به دست او برسد ودر غير اين صورت مؤاخذه بر آن، يك نوع ظلم وتعدى است وخدا از آن منزه و پيراسته است.
٣ـ خدايى كه خواهان انجام كارى از انسانى است، بايد توان آن را در اختيار او بگذارد، وگرنه غايت از تكليف حاصل نشده وتكليف به صورت امر عبث در مى آيد.
لطف به اين معنا وايجاد مقدمات به اين شكل، مطلبى نيست كه مورد مناقشه قرار گيرد وعقل وخرد ووجدان بيدار انسان بر لزوم انجام اين مقدمات، داورى مى كند وكراراً ياد آور شديم، معنى لزوم چيزى بر خدا حكومت بشر بر خدا نيست، بلكه انسان از خلال ـ توجه به صفات فعل او ـ تشخيص مى دهد كه انجام چنين كارى حتمى وضرورى است.
بررسى آيه (أفحسبتم أنّما خلقناكم عبثاً وإنّكم إلينا لاترجعون)[١] (المؤمنون/١١٥)