فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٨٥ - ٩ـ ابو الحسين خياط(م٣١١هـ)
در ميان ديگر صحابه پخش است، در او يك جا جمع مى باشد. گفته شد: اگر على ـ عليه السلام ـ چنين است، چرا پيشوايى ازآن ديگران شد؟ او در پاسخ گفت: من در اين باره چيزى نمى دانم، جز اينكه صحابه خلافت را از آن ديگرى دانستند وعلى نيز خلافت را به آنان تسليم كرد ونديدند كه على عمل صحابه را تخطئه كند يا با آن مخالفت نمايد. از آنجا فهميدم كه كار آنان صحيح است.[١]
منطق خياط در پاسخ به سؤال دوم بسيار سست وناتوان است. اگر على برترين صحابه بود، تقديم مفضول بر فاضل كار قبيح وزشتى است حتى آنگاه كه بنى اسرائيل به پيشوايى طالوت اعتراض كردند و فقر ونادارى او را بهانه عدم لياقت او جلوه دادند، خدا به آنان چنين پاسخ گفت:(إنّ اللّه اصطفاه عليكم وزاده بسطة في العلم والجسم واللّه يعطي ملكه من يشاء واللّه واسع عليم) (بقره/٢٤٧)
«خدا او را بر شما برگزيده وبه او علم فراوان وتوان جسمى بيشترى داده است. خدا فرمانروايى را به هر كس بخواهد مى دهد وخدا گشايش دهنده وداناست.» يعنى به خاطر برترى او در قلمرو علم وقدرت، او را بر شما فرمانروا قرار داديم.
آنچه كه در آخر كلام خود مى گويد كه على عمل صحابه را پذيرفت، اين نيز حاكى از ناآگاهى او از تاريخ خلافت است. على ـ عليه السلام ـ كراراً به عمل آنان اعتراض كرد وصداى اعتراض خود را از طريق خطبه ها و كلمات كوتاه خود به سمع گردانندگان دستگاه خلافت رساند.
سخن ابو الحسين خياط در اين مورد قابل اغماض است واين چيزى است كه همه معتزله از آن دم مى زنند وشرح ابن ابى الحديد، مملو از اين گفتارهاست. انتقادى كه مى توان بر كتاب «الانتصار» كرد اين است كه او نسبتهاى ناروا وباطلى را