فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٥٥ - برداشت معتزله از قضاء و قدر
١ـ آگاهى ودانستن مانند (قضينا إلى بني إسرائيل في الكتاب لتفسدن في الأرض) (اسراء/٤).
٢ـ امر وفرمان مانند:(وقضى ربّك ألاّ تعبدوا إلاّ إيّاه) (اسراء/٣).
٣ـ خلق واحداث مانند:(فقضاهنّ سبع سماوات في يومين) (فصلت/١٢).
آنگاه مى گويد:اينها معانى قضاء در قرآن است، اگر مقصود اين است كه خدا بر مخلوق خود حكم بر معصيت مى كند(مى آفريند)آنگاه بر آن عذاب مى كند اين محال است آنگاه به اين نقطه منتهى مى گردد كه مقصود از تقدير امر به طاعت است واو امر به معصيت نمى كند وبندگان گناهان را پس از نهى خدا مرتكب مى شوند ومى گويند اين است معنى «أنا مؤمن بقضاء اللّه وقدره ما كرهتْ نفسي وما رضيت ».[١]
قاضى عبد الجبار، در كتاب «المحيط بالتكليف»[٢] مى گويد: هرگز نمى توان گفت افعال بندگان در قلمرو قضاى الهى است زيرا معنى آن اين است كه او آفريده است، سپس مى گويد وبه طور تفصيل بگوييم:
١ـ اگر مقصود از قضاء وقدر اعلام واخبار است صحيح است.
٢ـ اگر مقصود الزام است در برخى از موارد صحيح است نه در همه موارد.
٣ـ اگر مقصود خلق وآفرينش است، اطلاق آن در افعال بندگان صحيح نيست وهمين احتمالات بر «قدر» نيز حاكم هست، آنگاه نتيجه مى گيرد، اين لفظ در افعال خدا به كار مى رود وبس.