فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٥٣ - اصول پنجگانه معتزله
كرده اند كه در آن با اهل حديث واشاعره اختلاف نظر داشتند ودر حقيقت اين اصول پنجگانه يك رشته آراى كلامى هستند كه با آن، به مخالفان خود مى تازند وآنها را از خود دور مى كنند واگر ديگر فرق اسلامى در اين اصول موافقت مى كردند، هرگز آنان به اكثر اين پنج اصل اهميت نداده وآن را جزء اصول خود نمى شمردند.
اين تنها معتزله نيستند كه اصول عقايد آنان جمع بندى نتيجه نزاعها ودرگيريهاى كلامى آنان با اهل حديث واشاعره است. عين اين سخن در باره عقايد اشاعره واهل حديث نيز حاكم است، مثلاً شيخ اشعرى در كتاب ابانه در باب دوم، صفحه ١٧،عقايد اهل حديث وطبعاً اشاعره را آورده است ومى گويد: هركس با اين اصول مخالفت ورزد، او مخالف وبدعت گذار است وجزء اهل سنت وجماعت اهل حق نيست واز چيزهايى كه جزء اصول عقيده اهل حديث شمرده است، اعتقاد به قديم بودن قرآن ومخلوق نبودن آن است. از آنجا كه معتزله مخلوق بودن قرآن را شعار خود قرار داده اند، عكس العمل آن اين شده است كه اهل حديث واشاعره، قديم ويا مخلوق نبودن را شعار مذهب اتخاذ كرده اند.
اين گونه تنظيم عقايد واصول، از وضع درد آورى حكايت مى كند وآن اينكه اين گروهها روز نخست، داراى عقايد منظم وبه هم پيوسته اى نبودند ونزاعها ودرگيريها وجدالهاى كلامى، عقيده آفرين بوده وبراى آنان اصول دين واصول عقيده اى تنظيم كرده است. در اين صورت چگونه مى توان گفت هر كسى به اين اصول معتقد نباشد، از جرگه اهل سنت وجماعت وپيروان راه حق بيرون است، در حالى كه بسيارى از اين اصول، نه در زمان پيامبر مطرح بوده ونه در زمان صحابه وتابعين، بلكه ورود فرهنگهاى بيگانه مايه بحث وانديشه در اين مسائل گرديده،نه اينكه از روز نخست اين اصول، جزء عقايد اسلامى بودهاست.
ابوجعفر طحاوى مصرى (م٣٢١) در رساله عقايد طحاويه از ١٠٥ اصل نام مى برد وميگويد: اين عقايد فقهاى امت، مانند ابوحنيفه وابويوسف ومحمد بن