فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٣٨ - وصله ناهمرنگ
تدان» و «از مكافات عمل غافل مشو»، هرچند همه اعمال را نمى توان از اين راه توجيه كرد، مظلوم كشى بى جهت در جهان فراوان است.
در اين شرايط معتزله نه تنها از نظر سياسى واجتماعى سقوط كردند، بلكه از نظر علمى وفكرى نيز سقوط نمودند وپس از جبائيان در قرن چهارم، وقاضى عبد الجبار در قرن پنجم، ديگر شخصيتى در دامن اين مكتب پرورش نيافت كه هم سنگ پيشينيان ودر رديف ابو الهذيل علاف ونظام قرار گيرد. آنان كه پس از اين شخصيتها در صحنه علمى ظاهر شدند، مانند: حاكم جشمى (م٤٩٤) ويا زمخشرى (م٥٣٨) وابن ابى الحديد (م٦٥٥) همگى بيانگران آراى گذشتگان وتوضيح دهندگان مطالب آنان بودند، نه مؤسس اصلى يا اصولى.
محققان علت سقوط بنى اميه را انحراف آنان از خط حريت وآزادى دانسته ومى گويند: اعمال ناشايست آنان در عصر مأمون ومعتصم وواثق، انحلال آنان را فراهم ساخت. ولى در اينجا عوامل ديگرى هست كه از نظر محققان اهل سنت مخفى مانده وما به طور موجز به آن اشاره ميكنيم وتأثير اين عوامل، كمتر از عامل قبلى نبوده است.
وصله ناهمرنگ
عنوان بالا مى تواند در برگيرنده مطالب دهگانه اى باشد كه سقوط معتزله را حتمى ساخت. چون سخن در اين مورد به درازا كشيد، همگى را به صورت موجز بيان مى كنيم:
١ـ به استناد گروهى كه خلافت از پيامبر را مقام تنصيص مى دانند ومى گويند: پيامبر خليفه خود را در حال حيات خويش معين كرد ـ به استثناى اين گروه ـ تمام فرق اسلامى، تحت عنوان «اهل سنت» قرار مى گيرند وخود را بخشى از آنان مى دانند، حالا گروهى از اهل سنت، معتزله، خوارج وحتى اشاعره را از اهل