فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٧١ - نمونه دوم براى تأويل مقبول
بر عرش است كه از بحث انگيزترين آيه هايى است كه از آغاز قرن دوم تا كنون[١] مطرح بوده وهنوز هم گروههاى مخالف بر لجاجت خود، اصرار دارند. قرآن در هفت مورد خدا را چنين توصيف ميكند: (إنّ اللّه على العرش استوى) اين جمله، با اختلاف جزئى «الرحمن» به جاى «اللّه» وغيره ـ در سوره هاى اعراف/٥٤، يونس/٣، رعد/٢ وطه/٥، فرقان/٥٩، سجده/٤، حديد/٥ وارد شده است وبه صورتهاى مختلف تفسير شدهاست.
١ـ گروه مشبهه مى كوشند ظهور مفردات را حفظ كنند وبگويند، مقصود از عرش تخت ومقصود از استواء، جلوس واستقرار است. و واقعاً خدا بر تخت خود جالس ومستقر است وحتى در روايتى، وصف تخت او چنين وارد شده است. «آنگاه كه خدا روى آن قرار مى گيرد، تخت مانند جهاز نوشتر، خشخش مى كند» چنانكه نقل شده است: «إذا جلس على الكرسي سمع له اطيط كاطيط الرحل الجديد». [٢]
اشاعره كه خود را جزء اهل تنزيه قلمداد مى كنند واز طرفى نيز مى خواهند با اهل حديث همآهنگ بوده وآنها را نيز راضى سازند، مى گويند: همه معانى مفردات در مورد خدا محقق است، ولى كيفيت ندارد (يعنى تناقض).
اهل تنزيه، يعنى اماميه ومعتزله راه تأويل را در پيش گرفته وبر خلاف آيه قبل، تأويل هر دو در اين آيه يكنواخت ويك دست است، يعنى ظهور مفردات را مد نظر