فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٦١ - اتهام معتزله به الحاد در مورد نفى صفات زايد
شكى نيست كه چنين اتهام نوعى، بى باكى در كار دين است، يك دانشمند الهى نبايد اين گروه عظيم از امت اسلامى را پيروان راه زنادقه وملاحده معرفى كند وبگويد: اينها نيز با آنان هماهنگند ومى خواهند بگويند خدا دانا و توانا نيست. شكى نيست كه همه فرق اسلامى خدا را با صفات كمال توصيف مى كنند واو را دانا و توانا مى دانند. چيزى كه هست در مقام تحليل، دو راه پيش ما وجود دارد.
١ـ فزونى صفات بر ذات مانند ممكنات.
٢ـ وحدت صفات با ذات وعينيت آن دو.
گواه گروه نخست، ظواهر آيات است كه تحليل آن را شنيديد.
گواه گروه دوم، علاوه بر فرار از ثنويت وتعدد قدما، يك رشته براهين عقلى است كه به دو برهان آن اشاره مى كنيم:
الف ـ اگر صفات خدا زايد بر ذات او باشند، لازمه آن اين است كه ذات، با صفات مركب شده وخداى واحدى را تشكيل مى دهند ومركب در تحقق خود به اجزاى خود نياز دارد وموجود نيازمند، نميتواند خداى واجب باشد.
ب ـ اگر صفات او زايد بر ذات او باشد، او به وسيله صفات كه غير از ذات است، استكمال خواهد يافت وچيزى كه به غير خود تكامل پيدا مى كند، نمى تواند خداى جامع صفات كمال وجلال باشد.
اين دلايل وامثال آن، انگيزه نفى فزونى صفات بر ذات را روشن مى سازد، نه اينكه نميتوانستند به صراحت بگويند خدا دانا و توانانيست، ناچار شدند اين حقيقت را زير پرده بگويند وصفات زايد بر ذات را نفى كنند.
اتحاد صفات با ذات به دو گونه تصور مى شود:
١ـ ذات از نظر كمال وجمال در پايه اى است كه سراسر آن علم وتوانايى است، وذات او خود، كشف از خويش واز غير خود مى كند.