فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٨٧ - ١٠ـ ابوالقاسم بلخى كعبى (٢٧٣ـ٣١٧يا ٢١٩هـ)
اراده وخواست صادر مى شود . او از متكلمين بزرگ وداراى آرايى در علم كلام است. او از قبيله بنى كعب بود، ولى در بلخ ديده به جهان گشوده بود، از اين جهت او را كعبى وبلخى مى گويند.[١]
ابن خلكان به خاطر ناآگاهى از عقايد معتزله چنين نظرى را به كعبى نسبت داده است، در حالى كه كعبى چنين سخنى را نمى گويد. او هدف بالاترى دارد، مقصود او اين است كه كار خدا مسبوق به مشيت واراده حادث نيست، زيرا حدوث اراده در ذات، موجب تغير ودگرگونى در ذات حق تعالى است وشيئ متجدد ومتغير، حادث است ونمى تواند قديم باشد. ولى اين مانع از آن نيست كه خدا داراى كمال اراده باشد، نه خود اراده حادث را، زيرا اراده ازآن نظر كمال است كه رمز اختيار وآزادى است وخدا اين صفت را به طور كامل دارد. ابن شاكر كسبى در كتاب عيون الأخبار جمله اى دارد كه همين معنا را روشن مى سازد.[٢]
ابن حجر در ترجمه بلخى مى گويد: او كتابهاى زيادى به عنوان طعن بر محدثان نوشته است كه حاكى از فزونى اطلاعات وتعصب او در مذهب مى باشد.[٣]
نجاشى در ترجمه محمد بن عبد الرحمان به قبه رازى مى نويسد: ابو الحسين سوسنجردى كه از اعاظم علماى شيعه ومتكلمين اماميه بود وكتابى در امامت دارد، مى گويد: قبر امام هشتم را زيارت نمودم، سپس براى ديدار ابو القاسم به بلخ رفتم وبه حضور او رسيدم وكتاب «الانصاف» ابو جعفر بن قبه رازى در امامت همراهم بود. او كتاب الانصاف را مطالعه كرد ونقدى بر آن نوشت وآن را «المسترشد في الإمامة» ناميد. من نقد او را همراه خود به شهرستان رى آوردم وبه ابن