فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٢٤ - نامه سوم مأمون
حديث، عقيده آنان را در باره قرآن بازگو نمود، آنان نيز نظر رئيس شرطه را تصديق كردند، آنگاه همگان را آزاد نمود.[١]
اينجا از نقاطى است كه علماى اهل سنت، راه تقيه را در پيش گرفته وبراى حفظ جان بر خلاف عقيده خود سخن گفته اند، آنان كه تقيه را بر شيعه خرده مى گيرند، خود از آن بهره ميگيرند (فاعتبروا يا أولى الأبصار).
نامه سوم مأمون
مأمون به اين كار اكتفا نكرد. نامه سوم ومستدل ومبسوطى نوشت ودر آن از جهات گوناگون بر حدوث قرآن استدلال كرد و ياد آور شد كه قائلان بر قديم بودن قرآن، تجديد كنندگان عقيده مسيحيان در بارهحضرت مسيح هستند كه مى گويند: مسيح مخلوق نيست، زيرا كلمه خداست ودستور داد كه دو شخصيت حديثى را به نامهاى: «جعفر بن عيسى و عبدالرحمان بن اسحاق» را دعوت كند واز عقيده آنان در باره «خلق قرآن» تفتيش كند، اگر اين دو نفر با عقيده امير مؤمنان همآهنگ بودند، در اين صورت امتحان ديگران را كه به مجالس آنان تردد مى كنند، به آنان واگذار نمايد...[٢] وقتى نامه مأمون به دست رئيس شرطه بغداد اسحاق بن ابراهيم رسيد، گروهى از محدثان را كه تاريخ اسامى بيست وشش تن از آنان را نام مى برد، دعوت كرد وبراى همگان نامه مفصل خليفه را خواند واز عقيده آنان در باره خلق قرآن سؤال كرد، آنان در پاسخ به سؤالهاى اسحاق طفره مى رفتندوحاضر نبودند كه صريحاً بگويند قرآن حادث ومخلوق خداست.
رئيس شرطه صورت مذاكرات را براى مأمون فرستاد ومنتظر دستور مجدد او بود. چيزى نگذشت كه پاسخ نامه او يا چهارمين نامه مأمون رسيد.