فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١١٢ - ١ فعل انسان مخلوق خدا نيست
نوشت واز او خواست كه امام باقر را با كمال احترام به شام بفرستد، امام باقرـ عليه السلام ـ از سفر عذر خواست وفرزند گراميش امام صادق ـ عليه السلام ـ را به جاى خود اعزام كرد. وقتى امام به شام رسيد، مقام خلافت ياد آورى كرد كه اين مرد قدرى در بحث همه را عاجز وناتوان كرده است. وقتى مجلس مناظره ترتيب يافت آن مرد قدرى به امام صادق گفت: هرچه مى خواهى بپرس امام فرمود:سوره حمد را تلاوت كن. وقتى به آيه (إيّاك نعبد وإيّاك نستعين) رسيد، امام فرمود: كافى است. بگو ببينم از چه كسى كمك ميخواهى؟ چه نيازى به كمك او دارى؟ در حالى كه كارها به تو تفويض شده است. آن مرد قدرى در برابر پرسش امام فرو ماند.[١]
محمد بن عجلان از امام صادق ـ عليه السلام ـ نقل مى كند كه از آن حضرت پرسيدند: آيا خدا امور را به بندگان واگذار كرده است؟ امام در پاسخ فرمود: خدا بالاتر از آن است كه كارهاى بندگان را به خود آنها واگذارد.مى گويد: پرسيدم: آيا آنان را بر كارهاى خود مجبور ساخته است؟ فرمود: خدا گرامى تر از آن است كه بنده را بر كارى مجبور سازد، آنگاه او را بر آن كيفر دهد.
٤ـ از اين احاديث ونظاير آنها استفاده مى شود كه انديشه تفويض ووانهادگى انسان در باره افعال خويش در اواخر قرن اول اسلامى در ميان مسلمين وجود داشته است. وپاسداران وحى پيوسته با آنان وگروه مقابل، به مناظره پرداخته وهر دو گروه افراطى وتفريطى را محكوم مى كردند ونجات را در پيمودن راه سوم مى دانستند ومى فرمودند: «لاجبر و لاتفويض بل أمر بين الأمرين» يعنى راه نجات اين نيست كه هر نوع اختيار و انتخاب را از خود سلب كنيم وبراى خود هيچ مسئوليتى در باره كارها قائل نباشيم، همچنين راه نجات اين نيست كه خود را در انجام كارها مستقل بينديشيم و «ثنويت» را به گونه اى زنده سازيم. بلكه راه نجات در پيمودن راه باريك