فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٤٠ - وصله ناهمرنگ
احمد بن حنبل اصول آن را پى ريزى كرده، جز اين نمى تواند معنى ديگرى داشته باشد. از اين جهت نه تنها معتزله مطرود اين اكثريت مى باشند، بلكه اشاعره نيز از آن در رنج بوده كه در بخش دوم اين فرهنگ، سرگذشت غم انگيز آنان را ياد آور شديم.
خلاصه تسنن حقيقى با استدلال وبرهان وبا تفكر وتعقل سازگار نيست. او به دنبال ظواهر قرآن و رواياتى است كه از طريق صحابه به دست آنان رسيده است، ايمان به يك چنين اصلى كه نيتجه آن اعدام عقل وخرد است، نمى تواند با اعتزال سازگار باشد ودر نتيجه معتزله در چنين جامعه اى، حالت وصله ناهمرنگ پيدا كردند كه از دور، بيگانگى آنها از جامعه اسلامى معلوم وآشكار بود.
حنابله از ابو الحسن اشعرى ( پس از بازگشت از «اعتزال» به مذهب آنان) استقبال نكردند، زيرا او مى خواست عقايد حنابله را با دليل وبرهان ثابت كند ومزاج مذهب حنبلى، پذيراى آن نبود. وقتى او به حضور «بربهارى» رئيس حنابله وقت رسيد واز شيوه كار خود سخن گفت، وى چهره در هم كشيد وگفت: من اينها را كه مى گويى نمى فهمم، احمد بن حنبل چه مى گويد؟!!
در يك چنين جامعه اى براى معتزله جايگاهى نبوده، زيرا هرگز نمى توانستند در عين بستگى به آن، به نشر عقايد وافكار خود بپردازند، يا بايد حساب خود را از آن جدا سازند كه اين شدنى نبود ويا دست از عقايد خود بردارند ودر غير اين دو صورت بايد محكوم به فنا گردند.
٢ـ مزاج جامعه اسلامى در دست خطبا ومحدثان وائمه جمعه وجماعات بود وغذاى روحى آنان را، روايات واحاديث تشكيل مى داد. مخالفت معتزله با اين گروه، حميت وغيرت دينى آنان را بر مى انگيخت، از اين جهت ساليان دراز از قدرت منبر واجتماعات بهره گرفتند وبر ضد آنان سخن گفتند وهمين امر كافى بود كه معتزله از چشم مردم افتاده وكينه آنان در دل توده ها لانه گزيند.