فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٠٤ - ملاك صدق وكذب در قضاياى حكمت عملى
در مقابل آن حكمت عملى است كه مطلوب در آن عمل وبه كار بستن است ونقش خرد در آن، نقش حكم داورى است ومى گويد: راستگويى خوب است وبايد آن را انجام داد. ودروغگويى زشت است وبايد از آن پرهيز كرد وهمچنين است ديگر قضاياى عملى كه در علم اخلاق وتنظيم امور وحقوق خانواده وسياست وكشوردارى مطرح است وهمگى جزء حكمت عملى مى باشند.
همان طور حل وتحصيل تصديق در قضاياى نظرى در گرو يك رشته قضاياى بديهى و «خود معيار» است، همچنين است تحصيل تصديق در قضاياى حكمت عملى، مثلاً تصديق اينكه كارى را بايد انجام داد ويا نبايد انجام داد، در گرو يك رشته قضاياى بديهى است كه از نظر حكم و داورى و«بايد» و «نبايد» خود معيار وخود روشن باشد، يعنى خرد بالبداهة در باره آنها به لزوم وعدم لزوم حكم كند. تا در پرتو اين قضاياى روشن حكم ديگر قضاياى مبهم وغير واضحِ حكمت عملى، واضح وروشن گردد.
مثلاً در اخلاق مى گوييم پيمان شكنى بد است، راستگويى خوب است چرا؟ زيرا اولى از شاخه ظلم ودومى از شاخه عدل است وزشتى ظلم وخوبى عدل، يك قضيه واضح وروشن است كه عقل بالبداهة بدان حكم مى كند واگر بديهى ترين قضايا در حكمت نظرى قضيه امتناع اجتماع وارتفاع نقيضين است، بديهى ترين قضيه در حكمت عملى، خوبى وبدى داد وستم است كه خرد در درك اين دو صفت براى اين دو فعل، به چيزى جز ملاحظه ذات فعل نياز ندارد وخواه فاعل آن انسان باشد يا غير انسان، زيرا ملاك قضاوت، همان خود فعل است نه فعل به ضميمه فاعل.
ملاك صدق وكذب در قضاياى حكمت عملى
در اينجا سخن ديگرى هست وآن اينكه ملاك اينكه عقل در اين داورى مستقل