فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٠٦ - ملاك صدق وكذب در قضاياى حكمت عملى
انديشه ديرينه، در باره ظلم وعدل داورى كند واين خود نشانه اين است كه براى خرد در باره بخشى از افعال، ياراى داورى است وآنها را به دو گونه تقسيم مى كند.
از اين بيان مى توان مقدمه نخست را كه يكى از پايه هاى اثبات عدل الهى است، ثابت كرد وفرد حقيقت جو با توجه به اين بيان، از ديگر دلايل قائلان به حسن وقبح، بى نياز ميگردد. گذشته از اينكه بسيارى از دلايل، ضعيف وناتوان مى باشند. اينك به برخى اشاره ميكنيم:
١ـ قاضى عبد الجبار در اثبات اين اصل، چنين مى گويد:
اگر انسانى ميان راستگويى ودروغگويى مخير باشد وهيچ كدام از اين دو مايه سود او نباشد، او راستگويى را بر دروغگويى بر مى گزيند، مثلاً به انسانى بگويند: داستانى براى ما بگو خواه راست وخواه دروغ، در هر صورت درهمى از ما خواهى گرفت. او با داشتن هر دو نوع داستان، صدق را بر كذب بر مى گزيند واين به خاطر آن است كه مى داند راستگويى خوب ودروغگويى بد است وچون خود را از نظر منافع مادى بى نياز از دروغگويى مى داند، از آن اجتناب مىورزد».[١]
نارسايى اين بيان روشن است، زيرا چه بسا ممكن است علت گزينش، زيبايى راستگويى نباشد بلكه فطرى بودن راستگويى وخلاف فطرت بودن دروغگويى باشد وبه جهت همين كودك به جز راستگويى، چيزى را بر نمى گزيند. واين به خاطر اين است كه راستگويى جوانه فطرت است نه از اين جهت كه كودك، حسن راستگويى وبدى دروغ گفتن را درك مى كند، از اين جهت اولى را بر دومى مقدم مى دارد.
تا اينجا نخستين پايه از پايه هاى سه گانه اثبات عدل، به پايان رسيد. اكنون به تبيين پايه دوم مى پردازيم: