فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١١١ - ١ فعل انسان مخلوق خدا نيست
ولى اين تعبير مؤيد گفتار اشاعره نيست زيرا مقصود از خالقيت منحصر به خدا، همان خالقيت شايسته مقام ربوبى است وآن اثر گذارى است كه در تأثير، به جايى استناد نجويد واز مقامى مأذون نباشد وناگفته پيداست چنين آفريدگارى، به حكم توحيد واجب الوجود، از آن خداست،ولى اين مانع از آن نخواهد بود كه غير خدا نيز در عين مخلوق بودن، درجهان آفرينش اثر بگذارند، در حالى كه خود واثرش به گونه اى قائم به خدا باشد وما درباره نقد عقيده اشاعره در باره افعال بندگان در گذشته سخن گفتيم. ديگر تكرار نمى كنيم.
٢ـ در مقابل اين عقيده افراطى، گروهى پيدا شدند كه از نظر فكرى، نقطه مقابل عقيده پيشين قرار گرفتند ومسأله تفويض و وانهادگى را مطرح كردند واين گروه در تاريخ علم كلام وروايات ائمه اهل بيت، به «قدريه» معروف شدند. آنان فكر كردند كه راه نجات از جبر وديگر توالى فاسده عقيده پيشين، جز اين نيست كه بگويند خدا انسان را آفريد وافعال او را به خود او سپرد.او فقط در آفرينش انسان نقش دارد، نه در افعال او.
شيخ الرئيسدر «اشارات»، عقيده اين گروه را چنين بيان مى كند: مى گويند آنگاه كه خدا انسان را آفريد، نياز او به خدا قطع مى شود. حتى اگر فاعل از ميان برود، معلول او باقى مى ماند.چنانكه اگر بنّا فوت كند، آسيبى به بِنا نمى رسد. آنگاه مى افزايد: گروهى از اين افراد، ابايى ندارند كه بگويند: اگر عدم بر خدا تجويز شود ضررى به جهان هستى وارد نميشود، زيرا جهان در اصل وجود به آن نياز داشت، نه در بقا.[١]
٣ـ قول به تفويض كه از نتايج عقيده پيشين است(ممكن در وجود نياز به فاعل دارد، نه در فعل) در زمان پيشوايان معصوم وجود داشته، حتى در برخى از روايات آمده است، يكى از خلفاى بنى مروان از شام نامه اى به فرماندار مدينه