فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٢٩ - ٣ اراده خدا ومعاصى بندگان
انتسابى در آن به واجب قائل نشد.
اينجاست كه مى توان هم اصل عدل وهم عظمت وگستردگى سلطه او را حفظ كرد و درعين حال از جبرى گرى كه تباه كننده اصول اخلاقى وشرايع سماوى است دورى جست.
متكلمان اماميه اصل عدل را پذيرفته اند، ولى در نتيجه گيرى با هر دو گروه مخالفند هم با گروهى كه تعلق اراده خدا را به افعال بندگان به گونه اى تفسير مى كنند كه هر نوع اختيار و آزادى را از آنان سلب مى نمايند وآنان را موجودات فاقد اختيار وآزادى معرفى مى كنندوهم با گروهى كه اراده واختيار وفعل او را مخلوق ذات انسان مى دانند، و فعل او را از قلمرو اراده ازلى بيرون قلمداد مى كنند.
نتيجه اينكه عدل يك اصل استوار است ولى نتيجه آن خروج افعال بندگان از قلمرو اراده خدا به شكلى كه معتزله مى گويند درست نيست، هر چند تفسير «اشاعره» از دخول آن در قلمرو اراده خدا نيز فاقد صحت است، دراين ميان مثل مسئله «جبر وتفويض» راه سومى نيز وجود دارد كه به آن اشاره شد.