فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٢٨ - ٣ اراده خدا ومعاصى بندگان
١ـ تعلق اراده خدا به افعال بندگان به گونه اى است كه بدون دخالت هيچ عاملى (از انسان واراده او) كار در خارج صورت مى پذيرد وبه ديگر سخن، خدا فاعل مباشرى به حساب مى آيد وبين خدا وفعل، هيچ واسطه ومُعِدّ وجزء علتى، موجود نمى باشد.
تفسير گسترش اراده به اين صورت جز جبرى گرى وابطال بعثت پيامبران وتباه كردن كوششهاى مصلحان وحكيمان چيزى نيست، گذشته از اين اصل فرضيه با اصول فلسفى سازگار نميباشد.
٢ـ تعلق اراده خدا به افعال بندگان، به اين صورت است كه وجود انسان واختيار واراده وفعل او متعلق اراده اوست. يعنى خدا خواسته است كه فعل بندگان از خود آنان، با كمال اختيار وآزادى سر بزند. چنين تفسيرى از گسترش اراده، نه تنها مايه جبر نيست بلكه مؤكد اختيار است، زيرا خدا خواسته است كه فعل هر فاعلى از مبادى ويژه آن فاعل سر بزند. اگر فاعل، فاعل بى شعور وبى اختيار است اراده او بر اين تعلق گرفته است كه فعل ازآن فاعل به صورت اضطرار صادر گردد، چنانكه جريان در آتش چنين است واگر فاعل، فاعل آگاه ومختار است، خواسته او اين است كه افعال او با آگاهى واختيار كامل از او صادر شود.
تعلق چنين اراده اى بر افعال بشر، اختيار را دو چندان مى سازد واگر به صورت جبر سر بزند، مخالف اراده او خواهد بود.
اگر اين بيان براى گروهى سخت وسنگين آيد، مى توانند مسئله را از طريق ديگر حل كنند وآن اين است كه وجود انسان وروح وروان وروحيات ونفسانيات او همه وهمه موجود امكانى است، وجود امكانى درتمام لحظات بايد متكى به واجب باشد، چگونه مى توان اراده انسان را مستقل شمرد ومتكى به واجب ندانست؟
وبه عبارت ديگر نمى توان نسبت فعل واراده انسان را از خدا قطع كرد وهيچ