فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٧٦ - آثار نظام
نامه به آنچه كه از شما براى من نقل مى كردند اطمينان نداشتم. اكنون در حضور اين قاضى كه شما فرستاديد، براى من يقين شد وجريان مناظره را در نامه شرح داد.
نامه به دست رشيد رسيد، سخت ناراحت شد وگفت: آيا دين اسلام كسى را ندارد كه ازآن دفاع كند؟ اطرافيان رشيد گفتند: چرا مدافعان، همانها هستند كه آنها را از مناظره ممنوع ساختى وگروهى را زندانى كردى. هارون گفت: آنان را از زندان بيرون بياوريد. وقتى همگى در محضر رشيد جمع شدند، رشيد سؤال آن سمنى را مطرح كرد وگفت: در باره اين سؤال چه ميگوييد؟ جوانى در ميان آنان قبل از همه پاسخ داد: آفريدن مثل خداوند محال است، زيرا مخلوق حادث مى شود وحادث نمى تواند مانند قديم باشد. پس درست نيست كه بگوييم:آيا ميتواند مثل خود را خلق كند يا نميتواند؟ همچنان كه درست نيست بپرسيم: آيا مى تواند خود را عاجز وناتوان وجاهل ونادان سازد؟
هارون الرشيد ذوق زده شد وگفت: همين جوان را براى مناظره بفرستيد. اطرافيان رشيد گفتند: اعزام اين جوان صلاح نيست. ممكن است سؤالات ديگرى نيز مطرح كنند. سرانجام اتفاق نظر پيدا كردند كه معمر بن عباد سلمى را بفرستند. هنوز معمر به «سند» نرسيده بود كه جاسوسان ملك او را از اعزام چنين فردى آگاه ساختند. سمنى از ترس اينكه مبادا محكوم شود به دست وپا افتاد، زيرا قبلاً پاسخ را شنيده بود. سرانجام از طريق عوامل خود او رامسموم كرد واو در سرزمين غربت درگذشت.[١]
در اينجا بايد به نكته اى اشاره كرد وآن اينكه وقتى جاهلان بر اريكه قدرت تكيه كنند ونادانها به عنوان خليفه پيامبر معرفى شوند، طبعاً بايد دانشمندان از صحنه كنار بروند. نه تنها معمر وامثال او زندانى شوند، بلكه حجتهاى الهى مانند