فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٧٨ - آثار نظام
افزايم، مأمون گفت: مقصود شما از ضعيف كيست؟ گفت: يحيى بن اكثم(قاضي القضاة عصر مأمون) مأمون گفت: آنچه در اين باره دارى بگو. گفت: افعال انسان از خوب وبد از سه حالت بيرون نيست:
١ـ همگى از جانب خداست وبشر در آن نقشى ندارد.
٢ـ هم از جانب آنها وهم از جانب خداست.
٣ـ فقط از جانب خود انسانهاست.
در صورت نخست مستحق پاداش وكيفر نخواهند بود، زيرا كارى را صورت نداده اند.
در صورت دوم با يد خدا و بشر هر دو مستحق پاداش وكيفر ويا نكوهش وستايش شوند در حالى كه خدا بالاتر ازآن است كه داراى چنين استحقاقى باشد.
طبعاً سومى متعين است. ازا ين جهت، كيفر وپاداش ومدح وذم، متوجه آنهاست. البته نظر ثمامه در اينجا اثبات تفويض بود، بدين معنا كه كار بشر از جانب خدا منقطع است وانسان در انجام آن مستقل است.
در اينكه مأمون فرد درس خوانده اى بود سخنى نيست، اما او فاقد آن ملكه فلسفى وكلامى بود كه برهان ثمامه را تجزيه وتحليل كند وتفويض را رد كرده وامر بين الأمرين را برگزيند. اگر او همين برهان را بر امام هشتم يا امام جواد ـ عليهما السلام ـ عرضه مى كرد، آنان به تحليل بيان او مى پرداختند ومى گفتند: حق همان شق دوم است، زيرا نمى توان نياز ممكن را بر واجب در ذات وفعل انكار كرد وبى نيازى ممكن در ايجاد از واجب، مستلزم بى نيازى ذات او از ذات واجب خواهد بود. چگونه مى شود ذات انسان وابسته به واجب باشد، ولى در فعل خود مستقل وپا برجا باشد. بنابر اين، فعل، به هر دو انتساب دارد امّا مسؤوليت فعل از آن كسى است كه قدرت مطلقه رارنگ آميزى كرده وآن را در قالب اكل وشرب، صوم وصلاة يا